برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1359 100 1

programmed

/ˈproʊɡræmd/ /ˈprəʊɡræmd/

برنامه ریزی شده، برنامه دار

واژه programmed در جمله های نمونه

1. he is programmed to sing tonight
طبق برنامه امشب آواز خواهد خواند.

2. this machine is programmed to start by itself
این ماشین تنظیم شده است که خود به‌خود به‌کار بیافتد.

معنی عبارات مرتبط با programmed به فارسی

مقابله برنامه ریزی شده
آموزش برنامه ای، آموزش انفرادی، یادگیری برحسب استعداد و سرعت یادگیری (programmed learning هم می گویند)

programmed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

karimi
برنامه دار كردن
عليرضا كريمي وند
برنامه ممتاز
privieged program
حمید
تلوزیون

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی programmed
کلمه : programmed
املای فارسی : پرگرممد
اشتباه تایپی : حقخلقشئئثی
عکس programmed : در گوگل

آیا معنی programmed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )