برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

proficiency

/prəˈfɪʃənsi/ /prəˈfɪʃnsi/

معنی: مهارت، چیرگی، زبر دستی، کارایی، تخصص

بررسی کلمه proficiency

اسم ( noun )
• : تعریف: skill; competence.
متضاد: incompetence
مشابه: competence, ease, know-how, knowledge, skill

واژه proficiency در جمله های نمونه

1. The key to acquiring proficiency in any task is repetition.
[ترجمه ترگمان]کلید کسب مهارت در هر کار تکرار است
[ترجمه گوگل]کلید به دست آوردن مهارت در هر کار تکرار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He made little proficiency in literary accomplishments.
[ترجمه ترگمان]در کاره‌ای ادبی مهارت چندانی به دست نیاورد
[ترجمه گوگل]او مهارت های کمی در موفقیت های ادبی ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His proficiency as a surgeon is well known.
[ترجمه ترگمان]مهارت او به عنوان جراح معروف است
[ترجمه گوگل]مهارت او به عنوان یک جراح به خوبی شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Evidence of basic proficiency in English is part of the admission requirement.
[ترجمه ترگمان]شواهدی از مهارت پایه‌ای در زبان انگلیسی بخشی از نیاز به پذیرش است
[ترجمه گوگل]مدارک مهارت اساسی در زبان انگلیسی بخشی از شرایط پذیرش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بن ...

مترادف proficiency

مهارت (اسم)
skill , craft , address , agility , dexterity , proficiency , ingenuity , adroitness , deftness , artfulness , workmanship , knack , expertness
چیرگی (اسم)
courage , victory , violence , proficiency , domination , boldness
زبر دستی (اسم)
skill , dexterity , proficiency , power , sleight
کارایی (اسم)
performance , proficiency , efficiency
تخصص (اسم)
proficiency , specialty , specialization , speciality

معنی کلمه proficiency به انگلیسی

proficiency
• expertise, state of having expert skills; skillfulness, adeptness; masterfulness
• proficiency is the ability to do something well.
improve proficiency
• increase knowledge, become expert at
showed proficiency
• demonstrated capability, showed that he has skills and knowledge

proficiency را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
کارآمدی

چیره‌دستی ، کارشناسی ، کارکشتگی ، کاربلدی، بلدیت
نعیم سالارنژاد
مهارت
Naji
تخصص و مهارت
گل شمعدانی
مهارت
a good standard of ability and skill

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی proficiency

کلمه : proficiency
املای فارسی : پرفیکینکی
اشتباه تایپی : حقخبهزهثدزغ
عکس proficiency : در گوگل

آیا معنی proficiency مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )