برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1429 100 1

procrastination

/proʊˌkræstɪˈneɪʃn̩/ /prəʊˌkræstɪˈneɪʃn̩/

معنی: تعویق
معانی دیگر: طفره

واژه procrastination در جمله های نمونه

1. Procrastination is the thief of time.
[ترجمه ترگمان]به تعویق اندازی دزد زمان است
[ترجمه گوگل]تعویق دزدی زمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He hates delay and procrastination in all its forms.
[ترجمه علی سلطانی] او از به تاخیر انداختن و تعلل به هر شکلش متنفر است.
|
[ترجمه ترگمان]از تعویق انداختن و به تعویق انداختن همه اشکال آن نفرت دارد
[ترجمه گوگل]او متنفر و شتاب زده در تمام اشکالش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Procrastination is stealing time - those who procrastinate always do not have enough time. Dr T. P. Chia
[ترجمه مریم السادات طبسی] تعلل زمان را می دزدد- کسانی که تعلل می کنند هیچ گاه زمان کافی نخواهند داشت. دکتر تی.پی.چیا|
...

مترادف procrastination

تعویق (اسم)
cunctation , prorogation , deferment , postponement , procrastination , supersedure , mora , put-off

معنی کلمه procrastination به انگلیسی

procrastination
• postponement, instance of putting something off until later; deferment, delay

procrastination را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا ایوبی صانع
پشت گوش انداختن
مائده حوایی
اهمال کاری
Ali
عقب ماندگی (در تحصیل یا درس)
susan
امروز و فردا کردن
مرضیه ابراهیمی
کار امروز را به فردا انداختن
زهرا سادات
اهمال کاری
Easy going

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی procrastination
کلمه : procrastination
املای فارسی : پرکرستینتین
اشتباه تایپی : حقخزقشسفهدشفهخد
عکس procrastination : در گوگل

آیا معنی procrastination مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )