برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1427 100 1

process control

/ˈproʊseskənˈtroʊl/ /ˈprəʊseskənˈtrəʊl/

کنترل فرایندها

معنی process control در دیکشنری تخصصی

process control
[کامپیوتر] کنترل فرآیند
[برق و الکترونیک] کنترل فرایند کنترل خودکار یک فرایند صنعتی پیچیده. - کنترل فرآیند
[صنعت] کنترل فرآیند - وضعیت عملکردی که در آن هدف اندازه گیری و معیارهای تصمیم گیری که بر تولید بلادرنگ اعمال می شود تعیین ثبات فرآیند و مؤلفه ها و مشخصه های طبیعی تغییرپذیری می باشد ؛ نتایج اندازه گیری مشخص می کند که آیا فرآیند با ثبات و تحت کنترل است و یا خارج از کنترل.
[نساجی] کنترل فرایند
[ریاضیات] کنترل فرایند، کنترل پروسه، بررسی فرایند
[معدن] کنترل فرآیند (عمومی فرآوری)
[کامپیوتر] کامپیوتر کنترل فرآیند
[برق و الکترونیک] رایانه کنترل فرآیند
[برق و الکترونیک] نظارت بر کنترل فرایند الگویی از قطعات فعال و غیر فعال ساخته شده بر روی پولک نیمرسانا در حین فرایندی که می تواند برای آزمایش کیفیت قطعات دیگر روی این زیر ساخت به کار رود. عنصر نظارت می تواند شامل ترانزیستورهای اثر میدان دیودها ، مقاونتهای بار یا مدارهایی مانند نوسان سازهای حلقوی باشد. داده های گرفته شده از PCM ارتباط مهم بین قطعات طراحی و فرایند قالب گیری و تولید را ایجاد می کند. این داده ها ابزاری برای درجه بندی کیفیت پولک تمام شده هستند. ممکن است که 40 ، 50 یاحتی تعداد بیشتری الگوی PCM روی هر پولک وجود داشته باشد . آزمایش پارامتری DC بر روی FETها ، دیودهای شاتکی ، اتصالهای اهمی ، لایه های آبکاری شده و عایق انجام می شود، آزمایش AC بر روی نسان سازهای حلقوی که معمولاً از اتصال گیتهای NOR ساخته می شوند ، انجام می شود.
[برق و الکترونیک] سیستم کنترل فرآیند
[صنعت] کنترل فرآیند آماری حین تولید

معنی کلمه process control به انگلیسی

process control
• supervision of industrial processes, supervision and coordination between manufacturing processes performed by a computer

process control را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی process control
کلمه : process control
املای فارسی : پروسس کنترل
اشتباه تایپی : حقخزثسس زخدفقخم
عکس process control : در گوگل

آیا معنی process control مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )