برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

proceed

/prəˈsiːd/ /prəˈsiːd/

معنی: پیش رفتن، حرکت کردن، ناشی شدن از، رهسپار شدن، اقدام کردن، پرداختن به
معانی دیگر: (به ویژه پس از توقف) ادامه دادن، دنبال کردن، پرداختن (به کاری)، پیشرفت کردن یا داشتن، جلو رفتن، (معمولا با: against) اقدام قانونی کردن (علیه کسی)، دادخواهی کردن، اقامه ی دعوی کردن

بررسی کلمه proceed

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: proceeds, proceeding, proceeded
(1) تعریف: to go forward or move on from a particular point.
مترادف: advance, go, move, progress
متضاد: halt
مشابه: continue, forge ahead, pass, roll, travel

- After you've filled out your forms, you need to proceed to the cashier.
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه فرم شما را پر کردید، باید به صندوق دار مراجعه کنید
[ترجمه گوگل] پس از پر کردن اشکال خود، باید به صندوقدار بروید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He opened the gate and the horses proceeded to the barn.
[ترجمه ترگمان] در را باز کرد و اسب‌ها به طویله رفتند
[ترجمه گوگل] او دروازه را باز کرد و اسب ها به انبار رفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The marchers will proceed down Elm Street and turn right on State.
[ترجمه ترگمان] راهپیمایان به خیابان الم می‌روند و به سمت دولت برمی گردند
[ترجمه گوگل] راهپیمایان به خیابان الم خیابان می روند و به سمت دولت می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه proceed در جمله های نمونه

1. Only those with special cards can proceed into the pool area.
تنها آن کسانی که کارت ویژه دارند، می توانند به محوطه استخر بروند

2. When the actor was late, the show proceeded without him.
وقتی که بازیگر دیر آمد، نمایش بدون او ادامه پیدا کرد

3. The senator proceeded to denounce those wholesalers who would deprive Americans of their quota of beef.
سناتور اقدام به محکوم کردن آن عمده فروشانی کرد که آمریکایی ها را از سهمیه گوشتشان محروم می کردند

4. to proceed to eat one's dinner
به صرف شام پرداختن

5. his wife threatened to proceed against him
زنش تهدید کرد که از او عارض خواهد شد.

6. i have their permit to proceed
از آنها اجازه دارم که ادامه بدهم.

7. the accused paused but the judge ordered her to proceed
متهم مکث کرد ولی قاضی به او دستور داد که ادامه دهد.

8. the mother knelt and cried, but teymoor did not relent and ordered the execution to proceed
مادر زانو زد وگریه کرد ولی تیمور خم به ابرو نیاورد و دستور اجرای اعدام را داد.

9. The policeman gestured for us to proceed.
[ترجمه ترگمان]پلیس به ما اشاره کرد تا ادامه دهیم
[ترجمه گوگل]پلیس ما را برای ادامه حرکت داد
[ترجمه شما] ...

مترادف proceed

پیش رفتن (فعل)
gain , advance , progress , get on , go forward , jut , proceed , precess , antecede , set on , butt , forego , get by , make way
حرکت کردن (فعل)
behave , move , proceed , ambulate , whirl , waggle , depart
ناشی شدن از (فعل)
proceed , rise , derive
رهسپار شدن (فعل)
leave , go , travel , proceed
اقدام کردن (فعل)
proceed , launch
پرداختن به (فعل)
proceed

معنی عبارات مرتبط با proceed به فارسی

بی درنگ به تهران رهسپارشوید

معنی proceed در دیکشنری تخصصی

proceed
[ریاضیات] انجام شدن، عمل کردن، اقدام کردن، حاصل شدن، پیش رفتن، رفتار کردن
[ریاضیات] به طرف پائین پیش بروید
[ریاضیات] به بالا پیش رفتن

معنی کلمه proceed به انگلیسی

proceed
• continue, carry on; advance, progress, move forward
• if you proceed to do something, you do it after doing something else.
• if you proceed with a course of action, you continue with it; a formal use.
• if an activity, process, or event proceeds, it continues as planned; a formal use.
• if you proceed in a particular direction, you go in that direction; a formal use.
• the proceeds of an event or activity are the money that has been obtained from it.
• see also proceeding.
proceed on to
• move on to -, pass on to
as we proceed
• as we continue on

proceed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
to go forward or onward, esp. after an interruption
continue
to begin to carry on an action or a process
کاربر آبادیس
proceed to the
رفتن به، به ... رفتن
میلاد علی پور
از سر گرفتنِ کاری
میلاد علی پور
دست به کار شدن
کیوان نیک نژاد
proceed from ناشی از*proceed against اقامه دعوی کردن*proceed with اقدام، مبادرت، بکاری دست زدن*evil proceeds from the heart قلب ریشه شرارتهاست*business proceede as usual کاروبارم کما فی سابقه!! *proceede to his destination راهی مقصدش شد.
فری-زی
در حسابداری: عایدات حاصل از چیزی
فاطمه حداد
ادامه داشتن
M.R.M
در حال انجام
Mona
سرچشمه گرفتن
تینا
عمل کردن، اقدام کردن
عاطفه موسوی
دست به کار شدن
شروع کردن کاری
مرتضی
proceed / go ahead

پیش رفتن
Farhood
Sen. Lindsey Graham is urging President-elect Joe Biden to convince congressional Democrats to drop plans to proceed to an impeachment trial against President Trump
Sunflower
راهی شدن...
راهی انجام کاری شدن
به راه خود ادامه دادن
در راه ... بودن
در مسیر ... بودن
Farhood
e.g. After visiting the gift shop, let us proceed into Graceland itself
بعد از دیدار از مغازه کادوفروشی، بیا (پیشنهاد میدم) بریم داخل خود Graceland
نیما
The senator proceeded to denounce those wholesalers who would deprive Americans of their quota of beef.
سناتور به محکوم کردن آن عمده فروشانی پرداخت که آمریکایی ها را از سهمیه گوشت گاوشان محروم می خواستند.
(IG) 504essentialword

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی proceed

کلمه : proceed
املای فارسی : پرکید
اشتباه تایپی : حقخزثثی
عکس proceed : در گوگل

آیا معنی proceed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )