برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1424 100 1

problem solving

واژه problem solving در جمله های نمونه

1. You need to systematize your approach to problem solving.
[ترجمه ترگمان]شما باید رویکرد خود را به حل مساله تبدیل کنید
[ترجمه گوگل]شما باید رویکرد خود را به حل مسئله تقسیم کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. These support problem solving techniques such as rule-based systems, genetic optimisation and fuzzy logic.
[ترجمه ترگمان]این روش‌ها از تکنیک‌های حل مساله مانند سیستم‌های مبتنی بر قانون، بهینه‌سازی ژنتیک و منطق فازی پشتیبانی می‌کنند
[ترجمه گوگل]اینها تکنیک های حل مسائل را پشتیبانی می کنند مانند سیستم های مبتنی بر قانون، بهینه سازی ژنتیکی و منطق فازی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The apes are exhibiting previously unknown resources of problem solving, and the experiments will doubtless continue.
[ترجمه ترگمان]کپی‌ها منابع ناشناخته حل مساله را به نمایش می‌گذارند، و قطعا آزمایش‌ها ادامه خواهند یافت
[ترجمه گوگل]مکزیک در حال حاضر منابع ناشناخته ای برای حل مسئله را نشان می دهد و آزمایش ها بدون شک ادامه خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The assessment of learning outcomes related to problem ...

معنی problem solving در دیکشنری تخصصی

problem solving
[کامپیوتر] حل مسئله
[کامپیوتر] حل مسئله بطور درون خطی .

معنی کلمه problem solving به انگلیسی

problem solving
• problem-solving is the activity of finding solutions to problems, especially in your job or work.

problem solving را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

narges
مسئله گشایی
الی^-^
صورت مساله
F
حل مسئله
شمس الدین
مشکل گشا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی problem solving مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )