برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1731 100 1
شبکه مترجمین ایران

print

/ˈprɪnt/ /prɪnt/

معنی: چاپ، عکس چاپی، چاپ کردن، ماشین کردن
معانی دیگر: نشان، رد، جا، اثر، نقش، هر چیز مهر شده و بسته بندی شده، بسته، قالب، حروف چاپی، هر چیز چاپ شده، تصویر چاپی (به ویژه از آثار هنری و نقاشی)، عکسی که از فیلم سینمایی اخذ شده، پوستر، مهر کردن، استامپ زدن، باسمه زدن، (مخفف: fingerprint) اثر انگشت، با حروف بزرگ دست نویس کردن، در مغز نقش کردن، در حافظه جای دادن، به یاد سپردن، (هر چیز که از خود نشان یا اثر بگذارد) مهر، (پارچه یا جامه) قلمکار، چیت، از چیت، چیتی، رجوع شود به: footprint، (عکس را از نگاتیو) ظاهر کردن، چاپ کردن (روی کاغذ عکاسی)، شیشه ی منفی عکس، (کامپیوتر- معمولا با: out - از طریق چاپگر اطلاعات بیرون دادن) برون چاپ کردن، پس چاپ کردن، مواد چاپی، منتشر کردن

بررسی کلمه print

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: prints, printing, printed
(1) تعریف: to reproduce (text or pictures) by transferring ink to a surface by means of mechanical pressure.
مشابه: copy, manifold, mimeograph, offset, photocopy, transfer, Xerox

- Only a few copies of the book were ever printed.
[ترجمه ترگمان] فقط چند نسخه از کتاب چاپ شده‌بود
[ترجمه گوگل] تنها چند نسخه از این کتاب تا کنون چاپ شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to write (something) in characters like those of printed type.
مشابه: write

- Children usually learn to print words before they learn to join their letters in a cursive writing style.
[ترجمه ترگمان] کودکان معمولا قبل از اینکه یاد بگیرند به حروف نوشتاری خود به سبک نوشتاری بروند، کلمات را چاپ کنند
[ترجمه گوگل] بچه ها معمولا یاد می گیرند تا قبل از یادگیری نامه های خود را در یک شیوه نامه نوشتاری به یاد بیاورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The little girl printed her name at the top of her paper before giving it to her teacher.
[ترجمه ترگمان] دختر کوچک اسم او ر ...

واژه print در جمله های نمونه

1. print your name
نام خود را با حروف بزرگ بنویسید.

2. a print of butter
یک قالب کره

3. bold print
حروف چاپی درشت و پررنگ

4. fine print
حروف (چاپی) کوچک

5. the print is rather poor
این چاپ چندان خوب نیست.

6. the print of a woman's bare feet
جای پای برهنه‌ی یک زن

7. the print was too light to read
چاپ آنقدر کم‌رنگ بود که نمی‌شد آن را خواند.

8. uneven print
چاپ غیر یکدست (نامنظم)

9. in print
(کتاب) موجود،در معرض فروش

10. in bold print (or typeface)
با حروف درشت و سیاه

11. we can print the picture in the white space on top of the page
می‌توانیم آن عکس را در فضای خالی در بالای صفحه چاپ کنیم.

12. licence to print money
(انگلیس - خودمانی) طرح و غیره که تصویب شده است ولی خیلی گران و ولخرجانه است

13. out of print
(کتاب) تمام شده،نایاب

14. rush into print
...

مترادف print

چاپ (اسم)
impression , printing , stamp , press , edition , print
عکس چاپی (اسم)
print
چاپ کردن (فعل)
publish , reproduce , print
ماشین کردن (فعل)
type , machine , print

معنی عبارات مرتبط با print به فارسی

زنجیر چاپ
جامه چیت، لباس چیتی
طبله چاپ
چکش چاپ
دستخطی که مانندچاپ یا حروف چاپی باشد
نوک چاپ
دستخطی که مانند چاپ یا حروف چاپی باشد
تیراژ
مغازه ی چاپ کارت ویزیت و غیره، چاپخانه (printing office هم می گویند)
چر  چاپ
دستور کار، چاپ ابى( در عکاسى) روانشناسى : چاپ ابى
تصویر بساوی، چاپ تماسی
چیت
متن چاپ شده با حروف ریز (معمولا مطالب پشت قراردادهای بیمه و بازرگانی را این جوری چاپ می کنند)
جای انگشت، اثر انگشت جای انگشت
اثر سم، جاى سم
...

معنی print در دیکشنری تخصصی

[سینما] فیلم مثبت - کپی / نسخه - کپی فیلم
[کامپیوتر] فرمان PRINT
[برق و الکترونیک] چاپ کردن
[نساجی] چاپ - مواد چاپی - قلم کار - پارچه قلم کار
[ریاضیات] نوشتن
[کامپیوتر] میله چاپ
[کامپیوتر] فرمی که برای شرح قالب گزارش خروجی از یک چاپگر بکار می رود
[نساجی] پارچه چاپ شده - چیت
[کامپیوتر] کاراکتر کنترل چاپ
[کامپیوتر] کنترل کننده چاپ
[سینما] فیلم مثبت
[کامپیوتر] تراکم چاپ
[کامپیوتر] عنصر چاپ
[کامپیوتر] موتور چاپ، مکانیسم چاپ
[کامپیوتر] هد چاپ، نوک چاپ
[نساجی] چاپ مقاوم در برابر برداشت قلیایی
[سینما] کپی جوابی - نسخه جوابی - کپی اول - اولین نسخه فیلم آماده - اولین نسخه آماده - نمونه آخر
...

معنی کلمه print به انگلیسی

print
• printing; printed letters; printed material; impression (such as a footprint); fingerprint; imprint, seal
• stamp ink onto paper or other material; mark with a sign; copy, duplicate; make fingerprints; publish, issue (books, newspapers, etc.); write in block letters (opposite of cursive)
• if someone prints a book, newspaper, or leaflet, they produce it in large quantities by a mechanical process.
• if someone prints a speech or a piece of writing, they include it in a newspaper, magazine, or book.
• the letters and numbers on a page of a book or newspaper are the print.
• a print is one of the photographs from a film that has been developed.
• a print is also a picture that is copied from a painting by photography or made mechanically from specially prepared surfaces.
• if you print a pattern on cloth, you reproduce it on the cloth using dye and special equipment.
• prints are footprints or fingerprints.
• if you print, you write in letters that are not joined together.
• if something appears in print, it appears in a book or newspaper.
• if a book is in print, it is available from bookshops. if a book is out of print, it is no longer available.
• when information from a computer is printed out, it is reproduced on paper.
print head
• mechanism in a printer which actually performs the printing
print manager
• utility program in a windows environment which handles the printing of documents from different programs
print preview
• on-screen display of a document in the form of appearance which it will have after printing
print queue
• consecutive list of files which were sent to background printing
print screen
• key on a computer keyboard that is ...

print را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sama
پرینت چاپ
Matin
پرینت کردن، چاپ کردن
مهدی کاظمی
پیروی کردن
Reyhaneh
درباره ی لباس به معنای عکس چاپی روی لباس
شکوفه
اگه با fingerprint باشه میشه" اثر انگشت ".
پس میشه به معنی" اثر" هم باشه
A.ali.M
والا ما توی کانون بهمون گفتن ب معنی قلمکار هستش.
مانی
اثر انگشت
police has your print
we got your print
اختصار کلمه finger print
مریم حسینی
رد پا . رد، اثر
سید مهدی اکبری
اقای A.ali.M کانون بهتون اشتباه گفته است به معنی چاپ معنا می دهد
در کتاب مرجع نگاه کن مثل oxford برای بریتانیایی , برای امریکای logman
یا لغت نامه دهخدا
عاطفه موسوی
Art print عکسهای هنری
جهان
نوشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی print

کلمه : print
املای فارسی : پرینت
اشتباه تایپی : حقهدف
عکس print : در گوگل

آیا معنی print مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )