برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

primordial

/ˌprɪˈmɔːrdiəl/ /praɪˈmɔːdɪəl/

معنی: اصلی، اساسی، بسیار کهن، خاستگاهی، اصل نخستین
معانی دیگر: ازلی، آغازین، جهان آغازین، جهانزادی (رجوع شود به: primitive و primeval)، غیر ناشی از چیز دیگر، نافراگردی، نازاده، عنصر نخستین

بررسی کلمه primordial

صفت ( adjective )
مشتقات: primordially (adv.)
(1) تعریف: being earliest; existing at or from the beginning.

- These were the primordial gases of the planet's atmosphere.
[ترجمه ترگمان] اینها گازهای primordial اتمسفر سیاره بودند
[ترجمه گوگل] اینها گازهای اولیه فضای سیاره بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: fundamental or original.

- Though raised in captivity, the lion had not lost its primordial instincts.
[ترجمه ترگمان] با آنکه در اسارت بزرگ شده‌بود، شیر غرایز primordial خود را از دست نداده بود
[ترجمه گوگل] گرچه در اسارت افزایش یافت، شیر غرور اولیه خود را از دست نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه primordial در جمله های نمونه

1. has the sun originated from a primordial mass of gas?
آیا خورشید از یک توده‌ی گاز اولیه به وجود آمده‌؟

2. He was driven on by a primordial terror.
[ترجمه ترگمان]از یک وحشت اولیه یکه خورده بود
[ترجمه گوگل]او توسط یک ترور اولیه انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The planet Jupiter contains large amounts of the primordial gas and dust out of which the solar system was formed.
[ترجمه ترگمان]سیاره مشتری حاوی مقادیر زیادی از گاز و غبار اولیه است که منظومه شمسی از آن تشکیل شده‌است
[ترجمه گوگل]سیاره مشتری شامل مقدار زیادی از گاز اولیه و گرد و غبار که از آن منظومه شمسی تشکیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The universe was created out of a primordial ball of matter.
[ترجمه ترگمان]جهان از یک توپ اصلی ماده تشکیل شده‌بود
[ترجمه گوگل]جهان از یک توپ اولیه از ماده ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. All syllables derive from the primordial syllable - OM.
...

مترادف primordial

اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
اساسی (صفت)
basic , material , net , ground , essential , organic , pivotal , basal , fundamental , substantial , vital , basilar , cardinal , earthshaking , meaty , primordial
بسیار کهن (صفت)
primeval , primordial
خاستگاهی (صفت)
primordial
اصل نخستین (صفت)
primordial

معنی primordial در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] نخستین ، آغازین ، قدیمی ترین یا شکل زندگی آغازین - به عنوان مثال"حوضه اولیه اقیانوسی" یا یک "ماگمای اولیه".
[بهداشت] آغازین
[زمین شناسی] سرب اولیه - سرب با نسبت های ایزوتوپی که از زمان تشکیل زمین(ومنظومه شمسی)،تحت تأثیر افزایش سرب حاصل از تجزیه رادیواکتیو اورانیم وتوریم قرار نگرفته است . - این سرب اغلب به عنوان سرب با ترکیب ایزوتوپی نظیر آنچه در فاز ترویلیت سنگ های آسمانی دیده می شود، تصور می شود.
[زمین شناسی] صفحه اولیه - یکی از صفحات اولیه تشکیل شده پس از دگردیسی در هر سیستم صفحه ای یک اکینوئید.
[زمین شناسی] کفه اولیه - یک صفحه کیتینی در سخت پوستان کریپد خاص ، دارای ظاهر مشخص لانه زنبوری و ایجادشده در منقارهای اولیه پشت، فلس ها و استخوان ها در طول دگردیسی (1969).

معنی کلمه primordial به انگلیسی

primordial
• early, primitive; ancient, primeval; initial, from the beginning; original
• primordial is used to describe things that have existed from a very early period of time or since the beginning of the world; a formal word.

primordial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی رستمی
پیش‌تاریخی
پ.آزاد
دیرینه، بی آغاز، ازلی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی primordial

کلمه : primordial
املای فارسی : پریمردیل
اشتباه تایپی : حقهئخقیهشم
عکس primordial : در گوگل

آیا معنی primordial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )