برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1726 100 1
شبکه مترجمین ایران

prey

/ˈpreɪ/ /preɪ/

معنی: شکار، صید، نخجیر، قربانی، دستخوش، دستخوش ساختن، طعمه کردن، صید کردن
معانی دیگر: (حیوانی که توسط حیوان دیگر شکار شود) فریسه، طعمه، چشته، مسته، (جانور) شکارگر، درنده، چشته خوار، طعمه جو، (انسانی که طعمه ی انسان یا چیز دیگر شود) قربانی، اسیر، ملعبه، رنج دادن، دچار کردن، (در اصل) غنیمت، یغما، مال غارت شده، (جانوران دیگر را) شکار کردن، طعمه قرار دادن

بررسی کلمه prey

اسم ( noun )
(1) تعریف: the object of a hunt or pursuit, usu. one animal caught and eaten by another.
مترادف: game, quarry, the chase
مشابه: catch, chase, kill, mark, victim

- The lion has caught sight of its prey.
[ترجمه ترگمان] شیر طعمه خود را دیده‌است
[ترجمه گوگل] شیر شاهد شکار آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Rabbits are a favorite prey of coyotes.
[ترجمه ترگمان] خرگوش‌ها یک شکار مورد علاقه of هستند
[ترجمه گوگل] خرگوش شکار مورد علاقه کویوت ها است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one that becomes a victim.
مترادف: patsy, victim
مشابه: dupe, gull, martyr, scapegoat, target

- The con man marked her as his prey.
[ترجمه ترگمان] کلاه برداری او را به عنوان طعمه علامت‌گذاری کرده بود
[ترجمه گوگل] مرد کنجکاو او را به عنوان شکار او مشخص کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه prey در جمله های نمونه

1. fall prey to something
طعمه‌ی چیزی شدن،دچار چیزی شدن

2. an evasive prey
شکار گریزپای

3. beasts of prey
جانوران شکارگر

4. birds of prey
پرندگان شکاری

5. a boa kills its prey by curling and constricting itself
مار بوآ با حلقه کردن و همفشردن خود طعمه‌اش را می‌کشد.

6. a tiger stalks its prey
پلنگ با کمین کردن طعمه‌ی خود را می‌گیرد.

7. old people become easy prey to dishonest salesmen
اشخاص سالخورده به آسانی طعمه‌ی فروشندگان دغلکار می‌شوند.

8. the lion rent its prey to pieces
شیر طعمه‌ی خود را از هم درید.

9. an eagle stooping toward the prey
عقابی که به سوی طعمه شیرجه می‌رود

10. eagles were circling overhead looking for prey
عقاب‌ها در آسمان چرخ می‌زدند و دنبال طعمه می‌گشتند.

11. the strike of an eagle on its prey
حمله‌ی عقاب بر طعمه‌اش

12. The animal seizes its prey by the throat and suffocates it to death.
[ترجمه ترگمان]حیوان با گلوی خود طعمه خود را می‌گیرد و آن را خفه می‌کند
[ترجمه گوگل] ...

مترادف prey

شکار (اسم)
game , chase , catch , prey , hunt , predation , ravin , quarry , victim , juicy bit
صید (اسم)
prey , hunt , ravin , hunting , quarry
نخجیر (اسم)
prey , hunt
قربانی (اسم)
prey , sacrifice , immolation , victim
دستخوش (اسم)
prey , victim
دستخوش ساختن (فعل)
prey
طعمه کردن (فعل)
feed , bait , prey
صید کردن (فعل)
prey , hunt

معنی عبارات مرتبط با prey به فارسی

حیوان درنده، جانور شکارگر
(جانورشناسی) پرنده ی شکاری (انواع پرندگان راسته ی falconiformes که پنجه های تیز و منقار قلاب مانند دارند و جانوران دیگر را شکار می کنند)، قوش، مره شکاری گوشتخوار
مرغان شکاری، پرندگان شکاری

معنی کلمه prey به انگلیسی

prey
• creature that is hunted and killed for food; victim, casualty
• hunt and kill for food; take advantage of, victimize
• an animal's prey are the creatures that it hunts and eats in order to live.
• if one animal preys on another, it lives by catching and eating the second animal.
• if something preys on your mind, you cannot stop worrying about it.
beast of prey
• animal which hunts other animals for food
bird of prey
• predatory bird, bird which hunts for its food (eagle, falcon, etc.)
• a bird of prey is a bird, such as an eagle or a hawk, that kills and eats other birds and animals.
easy prey
• something easily hunted and killed (especially of an animal); person who is easily exploited or taken advantage of

prey را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیروزه
شکار
بزرگ زاده
شکار
صید
شکار کردن
صید کردن
ایمان
قربانی - طعمه
مهسا
حیوانی که توسط حیوانی دیکر شکار شود
امین
Prey on someone's mind
فکر کسی را مشغول کردن
مهدی قهرمانلو
Hunt or طعمه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی prey

کلمه : prey
املای فارسی : پری
اشتباه تایپی : حقثغ
عکس prey : در گوگل

آیا معنی prey مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )