برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1433 100 1

pretend

/priˈtend/ /prɪˈtend/

معنی: وانمود کردن، بخود بستن، دعوی کردن
معانی دیگر: خود را زدن (به چیزی)، تظاهر کردن، لافیدن، مدعی بودن یا شدن، داعیه داشتن، (عامیانه) ساختگی، بدلی، دروغین

بررسی کلمه pretend

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pretends, pretending, pretended
(1) تعریف: to claim or represent falsely or insincerely in order to deceive.
مترادف: purport
مشابه: allege, claim, misrepresent, profess

- She pretended to be our ally, but, in fact, she was working against us.
[ترجمه ترگمان] اون وانمود می‌کرد که هم‌پیمان ماست، اما در حقیقت، اون داشت علیه ما کار می‌کرد
[ترجمه گوگل] او تظاهر کرد که متحد ما است، اما در واقع، او علیه ما کار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He pretended to be interested in what she was saying.
[ترجمه 131025] آن مرد وانمود میکرد که به انچه آن زن میگوید علاقه مند است.
|
[ترجمه ترگمان] وانمود می‌کرد که به آنچه می‌گوید علاقمند است
[ترجمه گوگل] او وانمود کرد که به آنچه که گفته بود علاقمند باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She pretended to enjoy the party even though she was miserable.
...

واژه pretend در جمله های نمونه

1. pretend jewelry
جواهر بدلی

2. to pretend ignorance
خود را به نادانی زدن

3. to pretend to the throne
مدعی تاج و تخت بودن

4. Some people pretend to despise the things they cannot have.
[ترجمه A.A] بعضی از مردم وانمود میکنند متنفرند از چیزهائی که نمیتوانند داشته باشند
|
[ترجمه ترگمان]بعضی از مردم تظاهر می‌کنند که از چیزهایی که نمی‌توانند داشته باشند نفرت دارند
[ترجمه گوگل]بعضی از مردم وانمود می کنند که چیزهایی را که نمی توانند از آنها نترسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Too sad so still is inferior to pretend don't care about anything.
[ترجمه A.A] خیلی ناراحت کننده است که زیردست وانمود کند هیچ چیز مهم نیست|
[ترجمه ترگمان]خیلی ناراحت‌کننده است که وانمود کنم به هیچ چی ...

مترادف pretend

وانمود کردن (فعل)
represent , assume , sham , look , affect , feign , pretend , fake , seem , feint , simulate , put on , dissemble , lead on , personate
بخود بستن (فعل)
assume , sham , feign , pretend , simulate , put on , arrogate , playact
دعوی کردن (فعل)
quarrel , pretend , sue

معنی کلمه pretend به انگلیسی

pretend
• present a false image or appearance; impersonate; act in a role; claim, assert
• simulated, feigned, make-believe
• if you pretend that something is the case, you try to make people believe that it is the case, although it is not.
pretend to
• act as if; falsely represent oneself

pretend را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیررضا یزدانیان
وانمودین.ساختگی
سحر اندری
ادای چیزی را در آوردن، تقلید کردن از چیزی
ayda
وانمود کردن ادای چیزی را در آوردن
Zahra
به خود زدن ( چیزی)
محسن♡♡♡
دروغ مصلحتی
ZAHRA
وانمود کردن
Darya
to show something that 's not real
Erfan
To show something false
آریا
ادای چیزی رد ور اوردن.وانمود کردن به چیزی
مریم
ترغیب کردن
Samaneh
وانمود کردن
Sevda
to show somthing that not real
yasi
نمایش بازی کردن
مهدی گنجی
وانمود کردن
ali...
affect وانمود کردن
میثم علیزاده
وانمود کردن
shiva_sisi‌
وانمود کردنــ:)
محدثه فرومدی
داعیه‌دار بودن
Paniz
وانمود کردن تخیل کردن تصور کردن
برای مثال
I pretent a big book
من کتاب بزرگ(ی) را تصور میکنم
محمد محمدیان
این فعل به معنی آن است که شخصی. یک شخص دیگر را گول بزند مثلاً شخصی چشمان خود را می بندد و وانمود می کند که خوابیده است. و ممکن است طرف مقابل فکر کند که او واقعاً خوابیده است و گول بخورد
مثل I closed my eyes and pretended to be asleep
نیما
بعنوان صفت بمعنای فرضی / غیر واقعی / تخیلی میباشد
ندا
تظاهر
سحرم
تخیل کردن
English User
الکی
M.A.N
وانمود کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pretend
کلمه : pretend
املای فارسی : پرتند
اشتباه تایپی : حقثفثدی
عکس pretend : در گوگل

آیا معنی pretend مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )