برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1397 100 1

preside

/prəˈzaɪd/ /prɪˈzaɪd/

معنی: اداره کردن، ریاست کردن بر، کرسی ریاست را اشغال کردن، ریاست جلسه را بعهده داشتن
معانی دیگر: ریاست جلسه (و غیره) را عهده دار شدن، رییس جلسه بودن، (معمولا با: over) سرپرستی کردن، نظارت کردن، (موسیقی) اجرا کردن، نواختن، مسلط بودن، سایه افکندن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستی کردن

بررسی کلمه preside

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: presides, presiding, presided
• : تعریف: to act as directing or controlling authority, esp. in a meeting or within an organization.
مترادف: lead, moderate
مشابه: boss, direct, govern, manage

واژه preside در جمله های نمونه

1. he was chosen to preside at the meeting
او را به ریاست جلسه برگزیدند.

2. churchill said: "i don't intend to preside over the dissolution of the british empire"
چرچیل گفت: ((هدف من نظارت بر از همپاشی امپراطوری بریتانیا نیست. ))

3. according to convention, the oldest member is chosen to preside
طبق رسم،مسن‌ترین فرد به ریاست جلسه انتخاب می‌شود.

4. I shall be pleased to preside at your meetings.
[ترجمه ترگمان]من خوشحال خواهم شد که در جلسات شما شرکت کنم
[ترجمه گوگل]من خوشحال خواهم شد که در جلسات خود برگزار شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Judge Langdale is to preside over the official enquiry into the case.
[ترجمه ترگمان]قاضی Langdale مسئول رسیدگی رسمی این پرونده است
[ترجمه گوگل]قاضی لنگدیل به ریاست قاضی رسمی پرونده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The chairman will preside over an audience of architects and developers.
[ترجمه ترگمان]رئیس بر روی مخاطبان معماران و سازندگان نظارت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]رئیس بر مخاطبان معماران و توسعه دهندگان هدایت خواهد کرد ...

مترادف preside

اداره کردن (فعل)
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
ریاست کردن بر (فعل)
boss , preside
کرسی ریاست را اشغال کردن (فعل)
preside
ریاست جلسه را بعهده داشتن (فعل)
preside

معنی کلمه preside به انگلیسی

preside
• act as chairman, have the seat of authority; direct, manage, lead
• if you preside over a formal meeting or event, you are in charge or act as the chairperson; a formal word.

preside را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمانه شیخ
اداره کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی preside
کلمه : preside
املای فارسی : پرسید
اشتباه تایپی : حقثسهیث
عکس preside : در گوگل

آیا معنی preside مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )