برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

presentiment

/prɪˈzentɪmənt/ /prɪˈzentɪmənt/

معنی: دلهره، حس، عقیده قبلی نسبت بچیزی، روشن بینی قبلی، احساس وقوع امری از پیش
معانی دیگر: دلواپسی، دلشوره، (از چیز بد) پیش آگاهی

بررسی کلمه presentiment

اسم ( noun )
مشتقات: presentimental (adj.)
• : تعریف: an intuition or sense of something about to happen; premonition or foreboding.
مشابه: anticipation, foreboding

- She felt a presentiment that something dreadful was going to happen.
[ترجمه ترگمان] احساس کرد که اتفاق وحشتناکی خواهد افتاد
[ترجمه گوگل] او احساس تعجب کرد که چیزی بدبختانه اتفاق می افتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He shivered at his presentiment of dark events that would soon occur.
[ترجمه ترگمان] از پیش‌بینی حوادث تاریکی که بزودی اتفاق می‌افتاد می‌لرزید
[ترجمه گوگل] او در انتظار وقایع تاریک بود که به زودی رخ می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She suddenly went to the door as if she'd had a presentiment that someone would be there.
[ترجمه ترگمان] ناگهان به طرف در رفت، گویی پیش‌بینی کرده بود که کسی آنجا خواهد بود
[ترجمه گوگل] او به طور ناگهانی به درب رفت، به طوری که او پیش فرض داشت که کسی آنجا خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه presentiment در جمله های نمونه

1. I had a presentiment that he represented a danger to me.
[ترجمه ترگمان]من پیش‌بینی کرده بودم که او برای من خطری محسوب می‌شود
[ترجمه گوگل]من پیش فرض داشتم که او برای من یک خطر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She had had a presentiment of what might lie ahead.
[ترجمه ترگمان]پیش‌بینی می‌کرد که پیش از این چه خواهد گفت
[ترجمه گوگل]او تا به حال پیش بینی کرده بود که چه چیزی ممکن است در پیش رو باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had a presentiment of disaster.
[ترجمه ترگمان]احساس بدبختی می‌کرد
[ترجمه گوگل]او پیشاپیش فاجعه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I was filled with a presentiment of disaster.
[ترجمه ترگمان]احساس بدبختی کردم
[ترجمه گوگل]من با پیش بینی فاجعه پر شده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف presentiment

دلهره (اسم)
apprehension , presentiment
حس (اسم)
energy , sense , feeling , sensation , presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی (اسم)
presentiment
روشن بینی قبلی (اسم)
presentiment
احساس وقوع امری از پیش (اسم)
presentiment

معنی کلمه presentiment به انگلیسی

presentiment
• intuitive feeling about future events (esp. evil); premonition, advance perception
• a presentiment is a feeling that a particular event, for example someone's death, will soon take place; a formal word.

presentiment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معین کریمی
گواهي دادن دل- دلشوره داشتن-بد به دل افتادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی presentiment

کلمه : presentiment
املای فارسی : پرسنتیمنت
اشتباه تایپی : حقثسثدفهئثدف
عکس presentiment : در گوگل

آیا معنی presentiment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )