برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1394 100 1

prescriptive

/prɪˈskrɪptɪv/ /prɪˈskrɪptɪv/

معنی: تجویزی، وابسته به نسخه نویسی
معانی دیگر: رواداشتی

بررسی کلمه prescriptive

صفت ( adjective )
مشتقات: prescriptively (adv.), prescriptiveness (n.)
(1) تعریف: that prescribes; setting down rules.

- According to a prescriptive view of grammar, it is incorrect to say "different than" rather than "different from."
[ترجمه ترگمان] طبق یک دیدگاه تجویزی از دستور زبان، اشتباه گفتن \"متفاوت از\" به جای \"متفاوت\" نادرست است
[ترجمه گوگل] با توجه به دیدگاه تجویزی از دستور زبان، اشتباه است که بگوییم 'متفاوت از' است نه 'متفاوت از'
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: derived from legal prescription or long use or custom.

واژه prescriptive در جمله های نمونه

1. The cogency of this prescriptive analysis is highly questionable.
[ترجمه ترگمان]استفاده از این تحلیل تجویزی بسیار سوال‌برانگیز است
[ترجمه گوگل]ملاحظات این تحلیل توصیفی بسیار محتمل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. However, a fixed cut off point seems unnecessarily prescriptive.
[ترجمه ترگمان]با این حال، یک نقطه قطع ثابت به نظر غیر ضروری به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل]با این حال، یک نقطه قطع شده به نظر می رسد غیر ضروری توصیفی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They are not prescriptive and it is open to you to implement them in the way that best suits your firm.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تجویزی نیستند و برای شما باز است که آن‌ها را به شیوه‌ای که برای شرکت مناسب است، اجرا کنید
[ترجمه گوگل]آنها از لحاظ توصیفی نیستند و برای شما قابل اجرا هستند تا به بهترین شکل برای شرکت شما مناسب باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Social capacities are normative or prescriptive, in that they include responsibilities for whose discharge the actor can be praised or criticized.
...

مترادف prescriptive

تجویزی (صفت)
prescriptive
وابسته به نسخه نویسی (صفت)
prescriptive

معنی عبارات مرتبط با prescriptive به فارسی

حق مالکیت از راه مرورزمان

معنی prescriptive در دیکشنری تخصصی

prescriptive
[حقوق] مشمول یا ناشی از مرور زمان (یا مرور زمان مملک)
[حقوق] حق یا مالکیت ناشی از مرور زمان

معنی کلمه prescriptive به انگلیسی

prescriptive
• based on habit, based on long-standing custom; serving to establish rules, setting laws
• something that is prescriptive sets down rules and states what should and should not happen in certain circumstances; a formal word.

prescriptive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحید
آمرانه
اتابک
(زبان شناسی) وابسته به دستور زبان
سامان
قراردادی
فرناز حسینی قلعه جوقی
قرارداد
Sepeed
آمرانه
میثم علیزاده
دستوری
وابسته به دستور زبان
Arghavan
نسخه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prescriptive
کلمه : prescriptive
املای فارسی : پرسکریپتیو
اشتباه تایپی : حقثسزقهحفهرث
عکس prescriptive : در گوگل

آیا معنی prescriptive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )