برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

preoccupy

/priˈɑːkjəˌpaɪ/ /priːˈɒkjʊpaɪ/

فکر یا ذهن را به خود مشغول کردن، (اندیشه) منحصرا به چیزی معطوف شدن، از پیش اشغال یا تصرف کردن

بررسی کلمه preoccupy

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: preoccupies, preoccupying, preoccupied
(1) تعریف: to absorb the entire time or attention of.
مترادف: absorb, engross
مشابه: abstract, consume, devour, distract, hold, immerse, involve, monopolize, obsess, possess, rivet

- His experiments in the laboratory preoccupied him, and there were many nights when he did not return home.
[ترجمه masoud2685] آزمایشات او در آزمایشگاه ذهنش را مشغول کرد وشب های زیادی پیش آمد که او به خانه برنگشت
|
[ترجمه ترگمان] ازمایشات در آزمایشگاه او را مشغول کرده بود و شب‌هایی بود که او به خانه برنگشته بود
[ترجمه گوگل] آزمايشات او در آزمايشگاه او را دچار مشكل كرد و شبها بسيار زياد بود كه به خانه برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to take occupancy or possession of beforehand or before another.

واژه preoccupy در جمله های نمونه

1. Crime and the fear of crime preoccupy the community.
[ترجمه ترگمان]جنایت و ترس از جنایت، جامعه را به خود مشغول می‌دارد
[ترجمه گوگل]جنایت و ترس از جرم و جنایت، جامعه را تهدید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Stressful or demanding relationships may preoccupy your mind and consume your time so that you neglect your own health.
[ترجمه ترگمان]روابط Stressful و پر توقع می‌تواند ذهن شما را به خود مشغول کرده و وقت شما را صرف کند تا سلامتی خود را فراموش کنید
[ترجمه گوگل]روابط استرسزا یا سختگیرانه ممکن است ذهن شما را ناراحت کند و زمان خود را مصرف کند تا سلامت خود را نادیده بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The red race did not preoccupy themselves with such forms of entertainment.
[ترجمه ترگمان]نژاد سرخ خود را با چنین forms سرگرم نمی‌ساخت
[ترجمه گوگل]نژاد قرمز خود را با چنین ایده هایی از سرگرمی ها سوق نمی دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is the Chinese which preoccupy the Russian Far East and their presence is highly visible.
[ترجمه ترگمان ...

معنی کلمه preoccupy به انگلیسی

preoccupy
• reflect, meditate on, think; worry, bother; prepossess, appropriate in advance (property)
• if something preoccupies you, you think about it a great deal, so that it takes up a lot of your time.

preoccupy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد
preoccupy
(of a matter or subject) dominate or engross the mind of (someone) to the exclusion of other thoughts.
موضوع یا نکته یا مطلبی که به ذهن کسی غلبه یا تسلط یابد(درگیر خود کند) بطوریکه سایر موارد را از ذهن دور کند(خارج کند)
"his mother was preoccupied with paying the bills"
"مادرش درگیر پرداخت صورتحساب بود"
منظور مشغله یا چالش ذهنی با یک مورد خاص است.

occupy به هر نوع اشغال کردن یا تصرف یا پرکردن فیزیکی و ذهنی گفته میشود.
reside or have one's place of business in (a building). اقامت داشتن یا داشتن محل کسب و کار خود را در (ساختمان).

"the rented flat she occupies in Hampstead" "ساختمان اجاره ای که او در Hampstead در اختیار گرفته"

fill or take up (a space or time). پر کردن یا گرفتن (یک فضا یا زمان).

"two long windows occupied almost the whole of the end wall""دو پنجره طولانی تقریبا تمام دیوار انتهایی را اشغال کردند"

fill or preoccupy (the mind). پر کردن یا مشغول کردن (ذهن).
"her mind was occupied with alarming questions""ذهن او با سوالات مضطرب کننده اشغال شد"

take control of (a place, especially a country) by military conquest or settlement.

کنترل (محل، به ویژه کشوری) با نسخیر یا توافق نظامی.
"Syria was occupied by France under a League of Nations mandate""سوریه تحت حکم ملل متحد توسط فرانسه اشغال شد"
من
درگیر چیزی شدن... غرق در فکر شدن
سجاد صالحی
ملزم کردن
غزال سرخ
به‌نقل از هزاره
دلمشغول کردن
ذهنِ ... را به خود کردن
حواسِ ... را پرت کردن
فکر و ذکر ... را به خود مشغول داشتن
پریشان کردن
نگران کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی preoccupy

کلمه : preoccupy
املای فارسی : پرئوککوپی
اشتباه تایپی : حقثخززعحغ
عکس preoccupy : در گوگل

آیا معنی preoccupy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )