برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

premise

/ˈpreməs/ /ˈpremɪs/

معنی: فرض قبلی، بنیاد و اساس بحی، فرضیه مقدم، قضیه ثابت یا اثبات شده، صغری و کبرای قیاس منطقی، فرض منطقی کردن
معانی دیگر: (جمع) خانه و متعلقات آن، محوطه ی ساختمان، (منطق - در قیاس صوری) صغری یا کبری (به صغری می گویند minor premise و به کبری می گویند major premise)، مقدمه، فرض (مفروضات)، قضیه، بیان مقدمه، پیش آورد، (انگلیس - جمع) خصوصیات ملک (که در مقدمه ی سند نگاشته می شود)، ملک (مذکور در چنین سندی) (premiss هم می نویسند)، به عنوان صغری یا کبری ذکر کردن، پایه ی استدلال قرار دادن، منوط کردن، بنیاد واساس بحک، فر­ قبلی، فر­منطقی کردن

بررسی کلمه premise

اسم ( noun )
(1) تعریف: a proposition that forms the basis for an argument or a conclusion.
مترادف: hypothesis, proposition
مشابه: assumption, postulate, presumption, theorem, thesis

- Your conclusion is based on a false premise.
[ترجمه اسماعیل] نتیجه گیری شما برپایه یک پیش فرض اشتباه بنیان نهاده شده است
|
[ترجمه ترگمان] نتیجه‌گیری شما براساس یک فرضیه غلط بنا شده‌است
[ترجمه گوگل] نتیجه گیری شما بر اساس یک فرض غلط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The researchers base their argument on the premise that dinosaurs had already become extinct by this time.
[ترجمه ترگمان] محققان استدلال خود را بر این فرض که دایناسورها از هم اکنون منقرض شده‌اند، باز می‌کنند
[ترجمه گوگل] محققان بر این فرضیه تأکید می کنند که دایناسورها در این زمان منقرض شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (pl.) a piece of land and the buildings on it, ...

واژه premise در جمله های نمونه

1. Advice to investors was based on the premise that interest rates would continue to fall.
[ترجمه ترگمان]توصیه به سرمایه گذاران بر این فرض استوار بود که نرخ سود به سقوط ادامه خواهد داد
[ترجمه گوگل]مشاوره به سرمایه گذاران براساس فرضیه ای است که نرخ بهره همچنان کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The research project is based on the premise stated earlier.
[ترجمه ترگمان]پروژه تحقیقاتی بر پایه این فرض است که قبلا ذکر شده‌است
[ترجمه گوگل]پروژه تحقیقاتی بر اساس پیش فرض اظهار شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Let me premise my argument with a bit of history.
[ترجمه ترگمان]بگذارید این بحث را با کمی تاریخ مطرح کنم
[ترجمه گوگل]بگذارید استدلال من را با کمی تاریخ بپذیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We can deduce a conclusion from the premise.
[ترجمه ترگمان]ما می‌توانیم نتیجه‌گیری را از این فرضیه استنتاج کنیم
[ترجمه گوگل]ما می توانیم نتیجه گیری را از این فرضیه نتیجه گیری کنیم
[ترجمه شما] ...

مترادف premise

فرض قبلی (اسم)
prolepsis , premise , presupposition
بنیاد و اساس بحی (اسم)
premise
فرضیه مقدم (اسم)
premise
قضیه ثابت یا اثبات شده (اسم)
premise
صغری و کبرای قیاس منطقی (اسم)
premise
فرض منطقی کردن (فعل)
premise

معنی عبارات مرتبط با premise به فارسی

(منطق) کبرای قیاس، قیاس کبرا، (زبانشناسی) مقدمه ی مهین
(قیاس منطقی) صغرا، صغرای قیاس (در برابر: کبرای قیاس major premise)

معنی premise در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ملک
[سینما] فرضیه - موضوع - مقدمه - قضیه - چهارچوب موضوعی - قضیه نمایشی
[حقوق] مبنا، مقدمه، مراتب پیش گفته، فرض، قضیه، صغری و کبری، شرح مقدماتی سند، محوطه، عرصه و اعیان
[ریاضیات] فرض، مقدمه، مفروضات، فرض مقدم، صغری و کبری قیاس
[ریاضیات] صغری و کبرای قیاس، کبری و صغری
[حقوق] مقدمه کبری
[ریاضیات] کبرای قضیه ی منطقی، کبرای قیاس
[حقوق] مقدمه صغری
[ریاضیات] صغرای قضیه، صغری

معنی کلمه premise به انگلیسی

premise
• proposition, basic assumption, presupposition, fundamental presumption
• assume, hypothesize, theorize, presume, postulate
• the premises of a business are all the buildings and land that it occupies.
• a premise is something that you suppose is true and therefore use as a basis for an idea; a formal use.
• if a theory is premised on an idea or belief, that idea or belief is assumed to be correct and has been used as the basis for the theory; a formal use.
under the premise
• influenced by the supposition

premise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

A.A
پیش فرض
وحید
فرضیه. نظریه. تئوری
مهسا قنبری
مبنا، مقدمه
علي
تئوري، فرضيه theory
سینا پیغمبری
فرض منطقی
میثم علیزاده
● ساختمان یا محوطه مربوط به یک مکان خاص( رستوران یا مدرسه)
● فرضیه( به بریتیش البته)
نیکا
ساختمان یا مکان فرضی(نامعلوم)
مینا مهرآذر
فرض مقدم
Amir
محل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی premise

کلمه : premise
املای فارسی : پرمیس
اشتباه تایپی : حقثئهسث
عکس premise : در گوگل

آیا معنی premise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )