برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1395 100 1

preliminary

/prəˈlɪməˌneri/ /prɪˈlɪmɪnəri/

معنی: مقدمات، مقدمه، امتحان مقدماتی، ابتدایی، مقدماتی، اولیه، آستانی
معانی دیگر: آغازین، استانه ای

بررسی کلمه preliminary

صفت ( adjective )
• : تعریف: coming before, esp. in preparation for, something else.
مترادف: introductory, preparatory
متضاد: final
مشابه: precursory, prefatory, prior

- Our team lost in the preliminary round and won't be going to the final competition.
[ترجمه ترگمان] تیم ما در دور مقدماتی شکست خورد و به رقابت نهایی نخواهد رفت
[ترجمه گوگل] تیم ما در دور مقدماتی از دست رفته و به رقابت نهایی نخواهد رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The school principal made some preliminary remarks before the guest speaker addressed the students.
[ترجمه ترگمان] مدیر مدرسه برخی نکات مقدماتی را پیش از سخنرانی سخنگوی مجلس ایراد کرد
[ترجمه گوگل] مدرس مدرسه قبل از اینکه سخنران مهمان به دانش آموزان اشاره کرد، برخی از سخنان اولیه را مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I did poorly on the preliminary exam, so I'll have to study harder for the final.
[ترجمه ترگمان] من در امتحان مقدماتی ضعیف عمل کردم، پس باید برای آخرین بار بیشتر مطالعه کنم
[ترجمه گوگل] من در امتحان اولیه به ضعف دست یافتم، بنابراین مجبورم برای فینال سخت تر مطالعه کنم
[ترجمه شما] ...

واژه preliminary در جمله های نمونه

1. preliminary hearing
دادرسی مقدماتی

2. a preliminary examination for doctoral candidates
امتحان مقدماتی برای داوطلبان درجه‌ی دکتری

3. the preliminary stages of the project
مراحل اولیه‌ی طرح

4. he roughed out his preliminary ideas about the project
عقاید اولیه‌ی خود درباره‌ی طرح را پیش‌نویسی کرد.

5. The discussions were preliminary to preparing a policy paper.
[ترجمه ترگمان]مذاکرات اولیه برای تهیه یک مقاله سیاست بود
[ترجمه گوگل]این بحث ها ابتدا برای تهیه یک مقاله سیاستی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Preliminary results show that the vaccine is effective, but this has to be confirmed by further medical trials.
[ترجمه ترگمان]نتایج اولیه نشان می‌دهد که این واکسن موثر است، اما این امر باید با آزمایش‌های پزشکی بیشتر تایید شود
[ترجمه گوگل]نتایج اولیه نشان می دهد که واکسن موثر است، اما این باید با آزمایشات پزشکی بیشتر تایید شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. After a few preliminary remarks he announced the winners.
...

مترادف preliminary

مقدمات (اسم)
preliminary , arrangement , preparations , rudiment
مقدمه (اسم)
induction , preliminary , start , incipience , foretoken , introduction , exordium , preface , proem , catastasis , preamble , prelude , prologue , forepart , front matter , lead-up , protasis
امتحان مقدماتی (اسم)
preliminary , pretest
ابتدایی (صفت)
abecedarian , elementary , primary , initial , preliminary , rudimentary , infantile
مقدماتی (صفت)
elementary , primary , preliminary , first , anticipatory , introductory , preparatory , preparative , precedential , prep
اولیه (صفت)
primary , preliminary , rudimentary , primitive , prime , early , primal , embryonic , incipient , primeval , rudimental
آستانی (صفت)
preliminary , liminal

معنی preliminary در دیکشنری تخصصی

preliminary
[صنایع غذایی] مقدماتی
[حقوق] مقدماتی، ابتدایی، اولیه
[نساجی] مقدماتی - ابتدایی - اولیه
[ریاضیات] مقدماتی
[نساجی] شستشوی اولیه - پیش شستشو - ( شستشویی که قبل شستشوی اصلی انجام شود )
[عمران و معماری] طرح مقدماتی
[ریاضیات] تعریف مقدماتی
[نساجی] کشش اولیه فتیله - پیش کشش فتیله
[عمران و معماری] برآورد مقدماتی
[حسابداری] هزینه های تاسیس
[معدن] اکتشاف مقدماتی (ارزیابی ذخایر)
[حقوق] (جلسه) استماع مقدماتی، رسیدگی مقدماتی
[حقوق] قرار موقت
[عمران و معماری] بررسی مقدماتی - پیش جستار

معنی کلمه preliminary به انگلیسی

preliminary
• early, advance; introductory; opening, initial
• preliminary activities happen at the beginning of a series of events, often as a form of preparation. attributive adjective here but can also be used as a count noun. e.g. he spent a long time on polite preliminaries.
preliminary discussion
• legal discussion which occurs before the main action is brought before the court
preliminary exam
• examination taken before the matriculation exams whose results are then included in the final average
preliminary expenses
• primary expenses, initial costs
preliminary game
• pre-game, competitive game that takes place before the main game
preliminary hearing
• initial hearing in which the prosecutor presents evidence for probable cause in order for the judge to decide if the prosecution is justifiable
preliminary injunction
• court order to stop certain actions until an investigation can be made
preliminary inquiry
• investigation that takes place before a trial
preliminary plea
• initial claim of "guilty" or "not guilty" at the beginning of a trial
preliminary reading
• formal reading of a bill before a vote is taken
preliminary talks
• discussions that take place before an agreement is reached

preliminary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
اولیه، مقدماتی
آرام
سردستی
تقی قیصری
پیشاپیش، پیشینی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی preliminary
کلمه : preliminary
املای فارسی : پرلیمینری
اشتباه تایپی : حقثمهئهدشقغ
عکس preliminary : در گوگل

آیا معنی preliminary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )