برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1425 100 1

prefatory

/ˈprefətr̩i/ /ˈprefətr̩i/

معنی: دیباچه ای، پیش گفتاری
معانی دیگر: وابسته به پیشگفتار یا مقدمه، سرآغازین، prefatorial دیباچه ای

بررسی کلمه prefatory

صفت ( adjective )
مشتقات: prefatorily (adv.)
• : تعریف: of, relating to, or serving as an introduction or preface; preliminary.
متضاد: closing

- prefatory remarks
[ترجمه ترگمان] سخنان prefatory
[ترجمه گوگل] سخنان پیشگویی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه prefatory در جمله های نمونه

1. After a few prefatory comments/remarks, she began her speech.
[ترجمه ترگمان]بعد از کمی نظرات و اظهار نظر، او سخنرانی خود را شروع کرد
[ترجمه گوگل]پس از چند نظر / اظهارات پیشین، او سخنرانی خود را آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Three further prefatory remarks are necessary.
[ترجمه ترگمان]سه نکته دیگر نیز لازم است
[ترجمه گوگل]سه سخنرانی پیشینی دیگر ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Prefatory remarks: Because of jealousy, but is disgruntled.
[ترجمه ترگمان]: به خاطر حسادت اما ناراضی - ه
[ترجمه گوگل]اظهارات Prefatory به دلیل حسادت، اما ناراضی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Chapter One analyzes the prefatory material for Northanger Abbey.
[ترجمه ترگمان]فصل یک، مطالب prefatory برای نورثنگر را تجزیه و تحلیل می‌کند
[ترجمه گوگل]فصل اول مواد موردنیاز برای ابی Northanger را تحلیل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف prefatory

دیباچه ای (صفت)
introductory , prefatory
پیش گفتاری (صفت)
prefatory , prolegomenous

معنی کلمه prefatory به انگلیسی

prefatory
• of a preface, of an introduction; introductory, preliminary; serving as an opening statement

prefatory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شمس الدین
مقدماتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prefatory
کلمه : prefatory
املای فارسی : پرفتری
اشتباه تایپی : حقثبشفخقغ
عکس prefatory : در گوگل

آیا معنی prefatory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )