برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1431 100 1

precipitator


معنی: تعجیل یا تسریع کننده، ته نشین کننده

واژه precipitator در جمله های نمونه

1. Lengthy lead time on procuring PreciPitators and bag-houses may extend the time frame for completion of some conversions past one year.
[ترجمه ترگمان]Lengthy زمان برای تهیه precipitators و bag ممکن است چارچوب زمانی را برای تکمیل برخی از تبدیل‌های یک سال تمدید کنند
[ترجمه گوگل]مدت زمان طولانی برای تهیه PreciPitators و Bag-houses ممکن است مدت زمان برای تکمیل برخی از تبدیلات گذشته را افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The Precipitator of Fluid Film Type is developed for the determination of fuel element cladding failure of water-cooled reactor.
[ترجمه ترگمان]precipitator نوع فیلم سیال برای تعیین مقاومت عنصر سوخت و شکست رآکتور آب سرد ساخته شده‌است
[ترجمه گوگل]پودر نوع فیلم سیالات برای تعیین رفع روکش فلزی مورد استفاده در رآکتور آب سرد طراحی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Basically a precipitator is a large hollow box.
[ترجمه ترگمان]اساسا یک precipitator یک جعبه توخالی بزرگ است
[ترجمه گوگل]اساسا رسوب دهنده یک جعبه بزرگ توخالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Precipitator of Fluid Film Type ...

مترادف precipitator

تعجیل یا تسریع کننده (اسم)
precipitator
ته نشین کننده (اسم)
precipitator

precipitator را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی precipitator
کلمه : precipitator
املای فارسی : پرکیپیتتر
اشتباه تایپی : حقثزهحهفشفخق
عکس precipitator : در گوگل

آیا معنی precipitator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )