برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1471 100 1

preamble

/priˈæmbl̩/ /priːˈæmbl̩/

معنی: دیباچه، مقدمه، سراغاز مقدمه کتاب، مقدمه سند، توضیحات، مقدمه نوشتن
معانی دیگر: مقدمه (به ویژه مقدمه ی قانون اساسی یا نظامنامه یا مرامنانه)، پیشگفتار، دیباجه، مقدمه وراهنمای نظامنامه یا مقررات

بررسی کلمه preamble

اسم ( noun )
(1) تعریف: an introduction to a speech or document, esp. one that explains the purpose of the text to follow.
مترادف: prologue
مشابه: exordium, introduction, opening, overture, preface, proem, prolegomenon

(2) تعریف: an initial or introductory occurrence, fact, or situation.
مترادف: prelude
مشابه: overture, preface, preliminary

- Her mistake was merely a preamble to the strange events that followed.
[ترجمه ترگمان] اشتباه او فقط مقدمه حوادث عجیبی بود که در پی داشت
[ترجمه گوگل] اشتباه او فقط مقدمه ای بر وقایع عجیب و غریب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (cap.) the introductory section of the U.S. Constitution.

واژه preamble در جمله های نمونه

1. Harding gave him the news without preamble .
[ترجمه ترگمان]هاردینگ بدون مقدمه، اخبار را به او داد
[ترجمه گوگل]هاردینگ اخبارش را بدون مقدمه به او داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He launched into his statement without any preamble.
[ترجمه ترگمان]او بدون هیچ مقدمه وارد بیانیه خود شد
[ترجمه گوگل]او بیانیه ای را بدون هیچ پیشنهادی به راه انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She gave him the bad news without preamble.
[ترجمه ترگمان]خبر بد را بدون مقدمه به او داد
[ترجمه گوگل]او به او خبر بدی را بدون مقدمه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Wilcock, with assistance, wrote the preamble.
[ترجمه ترگمان]Wilcock، با کمک، مقدمه را نوشت
[ترجمه گوگل]ویلکاک، با کمک، مقدمه نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He spoke witho ...

مترادف preamble

دیباچه (اسم)
incipience , introduction , exordium , foreword , preface , catastasis , preamble
مقدمه (اسم)
induction , preliminary , start , incipience , foretoken , introduction , exordium , preface , proem , catastasis , preamble , prelude , prologue , forepart , front matter , lead-up , protasis
سراغاز مقدمه کتاب (اسم)
preamble
مقدمه سند (اسم)
preamble
توضیحات (اسم)
preamble
مقدمه نوشتن (فعل)
preamble , prologize , prologuize

معنی preamble در دیکشنری تخصصی

preamble
[برق و الکترونیک] مقدمه قسمتی از پیام رادیوتلگرافی تجاری که از ابتدا ی فرستاده شدن شامل شماره پیام ، دفتر مبدا، تاریخ و داده های عددی دیگر است که بخشی از پیام اصلی نیستند .
[حقوق] مقدمه

معنی کلمه preamble به انگلیسی

preamble
• preface, introduction, prologue, foreword, opening statement
• a preamble is an introduction to something you say or write; a formal word.
hague preamble
• introduction to the hague treaty

preamble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما وکیل زاده
(کامپیوتر)

یک یا ترتیبی از کاراکترها در شروه Data Unit برای همگام سازی Clock Rate

سجاد صالحی
پیشگفتار، مقدمه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی preamble
کلمه : preamble
املای فارسی : پریمبل
اشتباه تایپی : حقثشئذمث
عکس preamble : در گوگل

آیا معنی preamble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران