برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1398 100 1

practise

/ˈpræktɪs/ /ˈpræktɪs/

معنی: ورزش، تمرین کردن، ممارست کردن، برزیدن
معانی دیگر: (انگلیس) رجوع شود به: practice، practice : مشق، تمرین، تکرار، ممارست، بکاری پرداختن، برزش

واژه practise در جمله های نمونه

1. Preachers can talk but never teach, Unless they practise what they preach.
[ترجمه ترگمان]واعظان می‌توانند حرف بزنند، اما هرگز تدریس نمی‌کنند مگر آنکه آنچه را که موعظه می‌کنند تمرین کنند
[ترجمه گوگل]پیشگامان می توانند صحبت کنند اما هرگز تدریس نکنند، مگر اینکه آنها چیزی را که موعظه می کنند تمرین کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The students paired off to practise their conversational skills.
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان با هم جفت شدند تا مهارت‌های محاوره‌ای خود را تمرین کنند
[ترجمه گوگل]دانش آموزان به خاطر تمرین مهارت های مکالمه خود به یکدیگر متصل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Practise reversing the car into the garage.
[ترجمه ترگمان]Practise ماشین را به گاراژ هدایت کرد
[ترجمه گوگل]تمرین چرخاندن ماشین را به گاراژ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. For most citizens, liberty means the freedom to practise their religious or political beliefs.
[ترجمه ترگمان]برای بسیاری از شهروندان، آزادی به معنی آزادی برای انجام اعتقادات مذهبی یا سیاسی است ...

مترادف practise

ورزش (فعل)
practice , practise
تمرین کردن (فعل)
practice , exercise , drill , rehearse , woodshed , practise
ممارست کردن (فعل)
practice , drill , practise
برزیدن (فعل)
practice , practise

معنی عبارات مرتبط با practise به فارسی

عمل کردن، دنبال کردن، مشق دادن، توطئه دیدن، تعقیب کردن، طرح ریختن

معنی کلمه practise به انگلیسی

practise
• be involved in a rehearsal, rehearse, practice, repeat an activity several times in order to improve performance; learn by repetition
• if you practise something, you keep doing it regularly in order to do it better.
• to practise something such as a custom, craft, or religion means to take part in the activities associated with it.
• someone who practises medicine or law works as a doctor or lawyer; a formal use.
• see also practised.

practise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Farzaneh
به شعائرِ دینی عمل کردن،تکالیف مذهبی را بجا آوردن.
میثم علیزاده
عمل کردن، انجام دادن، تمرین کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی practise
کلمه : practise
املای فارسی : پرکتیس
اشتباه تایپی : حقشزفهسث
عکس practise : در گوگل

آیا معنی practise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )