برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1469 100 1

possess

/pəˈzes/ /pəˈzes/

معنی: داشتن، دارا بودن، متصرف بودن، در تصرف داشتن، دارا شدن، متصرف شدن
معانی دیگر: مالک بودن، در تملک داشتن، برخوردار بودن، واجد بودن، دانستن، مستولی شدن، تحت نفوذ گرفتن، تحت تاثیر قرار دادن، (معمولا با: of) در اختیار کسی گذاشتن، (با زن) جماع کردن، (زن را) تصرف کردن

بررسی کلمه possess

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: possesses, possessing, possessed
مشتقات: possessor (n.)
(1) تعریف: to have as one's own property.
مترادف: have, own
متضاد: lack
مشابه: grasp, hold, keep

- They lost everything that they possessed during the war.
[ترجمه امیر] آنها هر آنچه که داشتند در طول جنگ از دست دادند
|
[ترجمه P.A] آنها هر چیزی که داشتند در طول جنگ از دست دادند.
|
[ترجمه :)] آنهآ هر آنچه را که داشتند ، در طول جنگ ( war ) از دست دادند|
[ترجمه ترگمان] همه چیزهایی را که در زمان جنگ تصرف کرده بودند از دست دادند
[ترجمه گوگل] آنها همه چیز را که در طول جنگ داشتند از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه possess در جمله های نمونه

1. they possess physical strength consonant with their great bodies
آنان دارای نیروی بدنی متناسب با اندام درشت خود هستند.

2. to possess knowledge and wisdom
از دانش و عقل برخوردار بودن

3. he does not possess the necessary courage
شجاعت لازم را ندارد.

4. a deep desperation began to possess him
نومیدی ژرفی بر او مستولی شد.

5. the groom's passionate desire to possess the bride
میل شدید داماد نسبت به تصاحب عروس

6. he is a fake and doesn't possess a grain of truth
او آدم دغلکاری است و یک جو درستی در وجودش نیست.

7. Mercury was believed to possess magical properties.
[ترجمه ترگمان]اعتقاد بر این بود که عطارد دارای خواص جادویی است
[ترجمه گوگل]اعتقاد بر این بود که جیوه خواص جادویی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We possess ten acres of plow.
[ترجمه ترگمان]ده جریب زمین شخم می‌زنیم
[ترجمه گوگل]ما ده هکتار شخم دار داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف possess

داشتن (فعل)
relieve , bear , have , own , possess
دارا بودن (فعل)
have , own , possess , contain , encompass , enjoy , owe
متصرف بودن (فعل)
possess , tenant
در تصرف داشتن (فعل)
possess
دارا شدن (فعل)
possess
متصرف شدن (فعل)
possess

معنی possess در دیکشنری تخصصی

possess
[ریاضیات] باشد، دارا بودن، متصرف بودن، متصرف شدن، دارا شدن، داشتن

معنی کلمه possess به انگلیسی

possess
• control, dominate; hold; have as a quality; own, have as property
• if you possess something, you have it or own it; a formal word.
• to possess a quality, ability, or feature means to have it; a formal word.
possess a language
• be fluent in a language, have command of a language (outdated)
possess a woman
• "have" a woman, have sex with a woman
possess one's soul in patience
• control oneself, be patient
possess wealth
• be rich, have a fortune

possess را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سحر
تسخیر کردن (مثل آدمی که تسخیر جن شده باشه)
amin
(در علوم زیستی) غشاءسلولی،غشاء
حسینی
داشتن، دارا بودن
فرهاد سليمان‌نژاد
استاد/متبحر (كاري) بودن، در (كاري) استاد/متبحر بودن
ندا
شامل شدن
=include=have
ولی کوزه کنانی
برخوردار بودن (در حقوق)
MR.X
به معنی در تسخیر داشتن دارا بودن
(تسخیر کردن یا بدست آوردن نمیشه)
محدثه فرومدی
در اختیار داشتن
neda
به تملک خود درآوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی possess
کلمه : possess
املای فارسی : پسس
اشتباه تایپی : حخسسثسس
عکس possess : در گوگل

آیا معنی possess مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران