برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1406 100 1

portrayal

/pɔːrˈtreɪəl/ /pɔːˈtreɪəl/

معنی: نمایش، تجسم، تعریف، تصویر
معانی دیگر: تصویر سازی، عکس کشی، رخساره کشی، رخ نگاشتگری، فرتورگری، شرح، بازنمود، مجسم سازی

بررسی کلمه portrayal

اسم ( noun )
(1) تعریف: a representation, description, or portrait.
مشابه: description, image, picture, portrait, representation

- The novel delivers a graphic portrayal of life on the prison ships.
[ترجمه ترگمان] این رمان تصویری گرافیکی از زندگی را در کشتی‌های زندان به نمایش می‌گذارد
[ترجمه گوگل] این رمان یک تصویر گرافیکی از زندگی را در کشتی های زندان ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act of portraying.
مشابه: description

واژه portrayal در جمله های نمونه

1. He is best remembered for his chilling portrayal of Norman Bates in'Psycho '.
[ترجمه ترگمان]او بهترین تصویر او از این تصویر سرد نورمن بی تز در روانی را به یاد دارد
[ترجمه گوگل]او بهتر است برای تصویر خیره کننده خود را از Norman Bates in'Psycho به یاد می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Mr Ying is well-known for his portrayal of a prison guard in the film "The Last Emperor".
[ترجمه ترگمان]آقای یینگ به خاطر ایفای نقش یک نگهبان زندان در فیلم \"آخرین امپراتور\" معروف است
[ترجمه گوگل]آقای یینگ به خاطر تصویربرداری یک نگهبان زندان در فیلم The Last Emperor شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The film is not an accurate portrayal of his life.
[ترجمه ترگمان]این فیلم تصویری دقیق از زندگی او نیست
[ترجمه گوگل]این فیلم یک تصویر دقیق از زندگی اش نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His novel is a vivid portrayal of life in a mining community.
[ترجمه ترگمان]رمان او تصویری زنده از زندگی در یک جامعه معدنی است
[تر ...

مترادف portrayal

نمایش (اسم)
amusement , performance , play , display , show , appearance , demonstration , ostentation , histrionics , representation , presentation , exhibition , portrayal , parade , presentment , staging , showing , exposure , drama , flare , spectacle
تجسم (اسم)
apparition , substantiation , visualization , embodiment , incarnation , portrayal , projection , shape , hallucination , prosopopoeia
تعریف (اسم)
praise , description , explanation , compliment , portrayal , circumscription , definition , quantification , portraiture
تصویر (اسم)
likeness , description , portrayal , projection , form , image , picture , portrait , hue , icon , delineation , illustration , vignette , scenography

معنی کلمه portrayal به انگلیسی

portrayal
• description, depiction; drawing, painting; personification, act of playing a particular role (in a play or movie)
• a portrayal of someone is a representation of them in a play, film, or book.

portrayal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد ک پ
اسم:
a depiction of someone or something in a work of art or literature; a picture.به تصویر کشیدن کسی یا چیزی در یک کار هنری یا ادبی.
"a realistic portrayal of war" تصویری واقع گرایانه از جنگ.

a description of someone or something in a particular way; a representation.توصیف شخص یا چیزی به روش خاص؛ نمایندگی
"the media portrayal of immigration""تصویر رسانه ای از مهاجرت"

an instance of an actor playing a part in a film or play; a performance.یک نمونه از یک بازیگر که بخشی از فیلم یا بازی را بازی می کند؛ عملکرد.
"his portrayal of the title character""تصویر او از شخصیت عنوان"
میلاد علی پور
نمود، داستان
English User
تصویر

His latest movie is a grim portrayal of wartime suffering

تصویر سازی، به تصویر درآوردن، به تصویر کشیدن

She won a Best Actress award for her portrayal of the title character in "Erin Brockovich"

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی portrayal
کلمه : portrayal
املای فارسی : پرتریل
اشتباه تایپی : حخقفقشغشم
عکس portrayal : در گوگل

آیا معنی portrayal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )