برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

ponder

/ˈpɑːndər/ /ˈpɒndə/

معنی: سنجیدن، اندیشه کردن، تفکر کردن، تعمق کردن
معانی دیگر: غور کردن، ژرف اندیشی کردن، به فکر فرورفتن، ژرف نگری کردن، سگالیدن، سنجش

بررسی کلمه ponder

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: ponders, pondering, pondered
• : تعریف: to think about something deeply and carefully; meditate.
مترادف: contemplate, meditate, mull, reflect, study
مشابه: brood, cerebrate, cogitate, consider, deliberate, muse, ruminate, think
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: ponderable (adj.)
• : تعریف: to consider carefully; deliberate about.
مترادف: cogitate, contemplate, deliberate, meditate, mull, ruminate, study, think, weigh
مشابه: cerebrate, chew, consider, debate, revolve

واژه ponder در جمله های نمونه

1. Not wishing to act hastily, the governor pondered the problem for days.
فرماندار چون نمی خواست شتابزده عمل کند روزها روی این مسئله تامل کرد

2. After pondering the question, the board decided to grant the parole.
هیئت مدیره بعد از تامل در مورد مسئله تصمیم گرفت عفو مشروط را اعطاء کند

3. The villagers, faced with a famine, pondered their next move.
روستاییان,که با خشکسالی مواجه بودند,در مورد اقدام بعدی شان به دقت فکر می کنند

4. He continued to ponder the problem as he walked home.
[ترجمه ترگمان]همچنان که به طرف خانه می‌رفت، همچنان به این مساله فکر می‌کرد
[ترجمه گوگل]او ادامه داد: وقتی که به خانه می رود، مشکل را درک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They were left to ponder on the implications of the announcement.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها برای فکر کردن در مورد معانی اعلامیه باقی ماندند
[ترجمه گوگل]آنها در مورد پیام های اعلام شده مباحثه شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She sat back for a minute to ponder her next move in the game.
[ترجمه ترگمان]لحظه‌ای نشست تا به حرکت بعدی او در بازی فکر ...

مترادف ponder

سنجیدن (فعل)
measure , rate , estimate , value , consider , deliberate , evaluate , assay , figure out , weigh , compare , ponder , meter , reckon up
اندیشه کردن (فعل)
deliberate , meditate , bethink , ponder , trow , cogitate , ruminate , muse
تفکر کردن (فعل)
consider , imagine , meditate , ponder , chew , contemplate , speculate , muse
تعمق کردن (فعل)
consider , deliberate , think over , ponder , perpend , turn over

معنی کلمه ponder به انگلیسی

ponder
• reflect; think; consider; meditate
• if you ponder something, you think about it slowly and carefully.

ponder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

abedi
فکر کردن
فاطمه جعفری
تامل کردن
حسن حیدری
تعمق کردن
🖤MANI🖤
۱. به دقت تأمل کردن
۲. به دقت بررسی کردن
۳. به دقت فکر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی ponder

کلمه : ponder
املای فارسی : پاندر
اشتباه تایپی : حخدیثق
عکس ponder : در گوگل

آیا معنی ponder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )