برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

polish

/ˈpɑːlɪʃ/ /ˈpɒlɪʃ/

معنی: ارایش، جلا، صیقل، پرداخت، واکس زنی، واکس زدن، صیقل دادن، جلا دادن، صیقل کردن، مالیدن، سوهان زدن، براق کردن، پرداخت کردن، پرداختن
معانی دیگر: برق انداختن یا افتادن، پرداخت کردن یا شدن، پرنگ دادن، صیقل خوردن یا دادن، آراستن، پیراسته کردن، پیراستن، مهذب کردن، فرهیخته شدن یا کردن، مبادی آداب کردن، (نوشته یا اثر هنری و غیره) حک و اصلاح کردن، شسته و رفته کردن، بهتر کردن، درخشش، ماده ی جلادهنده، تهذیب، پیرایش، پیراستگی، فرهیختگی، وابسته به کشور لهستان و مردم و فرهنگ آن، لهستانی، مبادی ادابی، منزه کردن

بررسی کلمه polish

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to Poland or its people, culture, language, or the like.
اسم ( noun )
• : تعریف: the language of Poland.

واژه polish در جمله های نمونه

1. polish your shoes!
کفش‌هایت را واکس بزن‌!

2. polish off
(عامیانه) 1- تا ته خوردن،(تند و کامل) انجام دادن

3. polish up
(عامیانه) بهتر کردن

4. first polish the shoes, then buff them
اول کفش‌ها را واکس بزن و بعدا برق بیانداز.

5. floor polish
ماده‌ی جلا دهنده‌ی کف اتاق

6. shoe polish
واکس کفش

7. to polish silverware
ظروف نقره را پرداخت کردن

8. wax polish preserves leather
واکس باعث دوام چرم شود.

9. wood polish
ماده‌ی جلا دهنده‌ی چوب

10. a man of polish
آدم مبادی آداب

11. he decided to polish his father's poetry and have it published
او تصمیم گرفت که اشعار پدرش را حک و اصلاح کند و به چاپ برساند.

12. his son lacks polish
پسر او خوب بار نیامده است.

13. a can of shoe polish
قوطی واکس

14. a hot pot will spoil the table's polish
دیگ د ...

مترادف polish

ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
جلا (اسم)
gloss , vermeil , radiation , buff , satin , polish , varnish , burnish , japan , shininess
صیقل (اسم)
polish , varnish , burnish , polishing
پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
واکس زنی (اسم)
polish
واکس زدن (فعل)
polish , simonize
صیقل دادن (فعل)
gloss , polish , burnish
جلا دادن (فعل)
surface , polish , varnish , burnish , furbish , japan
صیقل کردن (فعل)
polish , burnish , glaze , levigate
مالیدن (فعل)
rub , scrub , curry , knead , daub , polish
سوهان زدن (فعل)
file , polish , rasp
براق کردن (فعل)
shine , buff , polish , glaze
پرداخت کردن (فعل)
scour , pay , pay off , give money , buff , polish , burnish , disburse , furbish , spend money
پرداختن (فعل)
score , pay , begin , shell out , reimburse , pay off , give money , buff , polish , burnish , disburse , set to , spend money

معنی عبارات مرتبط با polish به فارسی

(لهستان - از 1919 تا 1939) دالان دانتزیک
نشان گذاری لهستانی
(عامیانه) 1- تا ته خوردن، (تند و کامل) انجام دادن، 2- (رقیب یا دشمن را) کاملا شکست دادن، به سرعت کلک (کسی یا چیزی را) کندن، از جلو کسی درامدن، تمام کردن، خوردن
(عامیانه) بهتر کردن
لاک و الکل (برای جلا دادن به چوب)، روغن جلا
مانیکور، رنگ و جلای ناخن، لاک (ناخن)
واکس کفش
نظافت و انضباط (به ویژه نظامی)، نظافت ظاهری

معنی polish در دیکشنری تخصصی

polish
[عمران و معماری] پرداخت - صیقل
[مهندسی گاز] جلادادن ، پرداخت کردن
[زمین شناسی] صیقل، پرداخت - توصیفی از بافت سطحی سنگ یا ذره که با جلای زیاد و نور منعکس شده قوی مشخص می شود و توسط عوامل مختلف ایجاد می شود؛ به عنوان مثال صیقل بیابانی، صیقل یخچالی، یا پوشش تشکیل شده روی یک گاسترولیت.
[نساجی] جلا - پرداخت نمودن - پولیش - براق کردن
[پلیمر] صیقل، جلا
[کامپیوتر] نشان گذاری لهستانی
[ریاضیات] نمادگذاری لهستانی
[برق و الکترونیک] عدد نویسی لهستانی ؛ عدد نویسی پیشوندی سیستم عدد نویسی در کامپیوترهای منطق دیجیتال که لوکا سیوبژ آن را ابداع کرد و عبارات حساب و منطق در آن بدون پرانتز نوشته می شوند. در عدد نویسی لهستانی ، عملگر قبل از عملوند فرد قرار می گیرد به این ترتیب a+b)c ( به صورت +abc نوشته می شود .
[نفت] آینه ی گسل
[آمار] پرداخت زدن میانه
[عمران و معماری] پولیش مومی
[زمین شناسی] صیقل بادی، جلای بیابانی.

معنی کلمه polish به انگلیسی

polish
• indo-european language spoken by residents of poland
• from poland (country in eastern europe); of poland
• substance used to shine; scouring, shining
• shine, make glossy; brush, buff
• polish is a substance that you put on the surface of something to clean it and make it shine.
• if you polish something, you put polish on it and then rub it with a cloth in order to make it shine.
• to polish something also means to rub it with a cloth in order to make it shine.
• polish means belonging to or relating to poland.
• polish is the language spoken by people who live in poland.
• see also polished.
• if you polish something off, you finish it completely and quickly; an informal expression.
polish citizen
• citizen of poland (country in central europe)
polish off
• finish, complete; kill, execute
polish up
• improve the appearance of
apple polish
• (slang) toady; curry favor, win favor by complimenting somebody, gain favor by using flattery
french polish
• french polish is a type of varnish which is painted onto wood so that the wood has a hard, shiny surface.
nail polish
• cosmetic item composed of colored lacquer that is applied to the fingernails or toenails
• nail polish is the same as nail varnish.
shoe polish
• soft material that is used to shine and polish shoes
spit and polish
• well-groomed, tidy, neat, strict about maintaining a good appearance

polish را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aynaz
جرم گیری دندان
g.s
لهستانی
fatemeh
لاک ناخن
Sama
واکس زدن
حسن مافی
وقتی میگن Polish شده
یعنی اینکه یه چیزی رو بهبود بخشیدن
مثلا در حوزه گیمینگ وقتی میگن یه بازیPolish شده
یعنی خوب بوده اما الان بهبودی هایی روش صورت گرفته
اصطلاحا صیقل داده شده
یوسف نادری
Polish: اهل کشور لهستان، لهستانی، مربوط به لهستان(Poland)
polish: واکس زدن، پولیش کردن، صیقل دادن، جلا دادن
اگر حرف پی(P،p) در کلمه پولیش، به صورت بزرگ(کاپیتال capital) نوشته شود به معنی لهستانی است و اگر به صورت کوچک(small)(لور کیسlower case) نوشته شود به معنی برق انداختن و جلا دادن است.
ملیحه نخلی
اهل لهستان
Nazanin
Polish my shoes!
کفش هام رو واکس بزن
.
لهستانی polish
poland لهستان
ایرانی
واکس زدن ، برق انداختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی polish

کلمه : polish
املای فارسی : پولیش
اشتباه تایپی : حخمهسا
عکس polish : در گوگل

آیا معنی polish مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )