برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1471 100 1

plethora

/ˈpleθərə/ /ˈpleθərə/

معنی: افراط، ازدیاد، ازدیاد خون در یک نقطه
معانی دیگر: فزونی، زیاد بود، (بیش از حد یا نیاز) فراوانی، کثرت، زیادتی

بررسی کلمه plethora

اسم ( noun )
(1) تعریف: an amount that is more than enough; overabundance.
مترادف: glut, overabundance, superfluity, surfeit
متضاد: dearth, poverty
مشابه: excess, profusion, redundancy, surplus, surplusage

- There is now a plethora of vegetarian restaurants downtown, and it's unlikely that they can all survive.
[ترجمه ترگمان] اکنون بسیاری از رستوران‌های گیاهی در مرکز شهر وجود دارند و بعید است که آن‌ها بتوانند زنده بمانند
[ترجمه گوگل] در حال حاضر تعداد زیادی از رستوران های گیاهی در مرکز شهر وجود دارد، و بعید است که همه آنها بتوانند زنده بمانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: too great a flow of blood in a particular vessel or to an organ.
مترادف: congestion
مشابه: overflow

واژه plethora در جمله های نمونه

1. i have to read a plethora of letters every day
هر روز باید یک خروار نامه بخوانم.

2. Java comes with a plethora of ready - made types.
[ترجمه ترگمان]جاوا با انبوهی از انواع آماده به دست می‌آید
[ترجمه گوگل]جاوا همراه با تعداد زیادی از انواع آماده ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There's a plethora of books about the royal family.
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی کتاب در مورد خانواده سلطنتی وجود دارد
[ترجمه گوگل]تعداد زیادی کتاب در مورد خانواده سلطنتی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All this plethora of sight, and feeling, and thought occurred on the instant . There was no pause of the realities wherein he moved.
[ترجمه ترگمان]همه این منظره‌ها و احساس و اندیشه در آن لحظه به ذهنش خطور کرد هیچ وقفه‌ای در واقعیات وجود نداشت که در آن حرکت می‌کرد
[ترجمه گوگل]تمام این دیدگاه، احساس و اندیشه در لحظه اتفاق افتاده است هیچ مکثی از واقعیت هایی که در آن حرکت کرد، وجود نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The plethora of r ...

مترادف plethora

افراط (اسم)
excess , frill , self-indulgence , indulgence , extravagance , intemperance , overindulgence , plethora , superfluity , exorbitance , exorbitancy
ازدیاد (اسم)
proliferation , plethora
ازدیاد خون در یک نقطه (اسم)
plethora

معنی کلمه plethora به انگلیسی

plethora
• state of being too full, excess; disease caused by an excess of blood cells in the blood
• a plethora of something is an amount of it that is much greater than you want or need; a formal word.

plethora را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
یه عالمه، خیلی
آرمین گلاره
تجمع - ازدیاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی plethora
کلمه : plethora
املای فارسی : پلتهرا
اشتباه تایپی : حمثفاخقش
عکس plethora : در گوگل

آیا معنی plethora مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران