برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1397 100 1

pledge

/ˈpledʒ/ /pledʒ/

معنی: ضمانت، وثیقه، بیعانه، گرو، نوش، تعهد و التزام، سوگند ملایم، در گروگان، باده نوشی بسلامتی کسی، بسلامتی کسی باده نوشیدن، التزام دادن، گرو گذاشتن، عهد کردن، متعهد شدن
معانی دیگر: گروی، رهن، قول، عهد، پیمان، به سلامتی کسی نوشیدن، قول دادن، پیش پرداخت، (امریکا) برای عضویت در باشگاه دانشگاهی دوران آزمایشی را گذراندن، کسی که این دوران را می گذراند، وثیقه دادن، بسلامتی

بررسی کلمه pledge

اسم ( noun )
عبارات: take the pledge
(1) تعریف: a formal or solemn promise; vow.
مترادف: oath, promise, vow, word of honor
مشابه: assurance, commission, earnest, guarantee, guaranty, homage, sacrament, word

- The new governor made a pledge to protect the environment.
[ترجمه ترگمان] فرماندار جدید متعهد شد که از محیط‌زیست محافظت کند
[ترجمه گوگل] فرماندار جدید وعده داده است که از محیط زیست محافظت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You cannot join the club if you refuse to take the pledge.
[ترجمه ترگمان] اگر امتناع کنی، نمی‌توانی به باشگاه هم ملحق شوی
[ترجمه گوگل] شما نمی توانید به باشگاه بپیوندید، اگر از تعهد خود اجتناب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The students are required to say the Pledge of Allegiance.
[ترجمه ترگمان] دانش آموزان ملزم به گفتن تعهد of هستند
[ترجمه گوگل] دانش آموزان ملزم هستند که تعهد اطاعت را بیان کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه pledge در جمله های نمونه

1. Before the grand jury, the sinister gangster pledged to tell the whole truth.
در مقابل هیئت منصفه عالی، تبهکار شرور قول شرف داد که همه حقایق را بگوید

2. Monte was reluctant to pledge his loyalty to his new girlfriend.
مونته تمایل نداشت پیمان وفاداری به دوست جدیدش بدهد

3. Pledged to discovering the facts, the journalist began to dig up new evidence for his readers.
خبرنگار که قول به کشف حقایق داده بود، شروع به برملا کردن شواهد جدید برای خوانندگانش کرد

4. pledge oneself to (something)
خود را (به انجام کاری) متعهد کردن

5. a pledge of friendship
قول دوستی

6. to pledge money to a charitable organization
به موسسه‌ی خیریه قول پول دادن

7. take the pledge
سوگند ترک مشروبات الکلی را خوردن

8. he gave a pledge never to gamble again
او عهد کرد که دیگر هرگز قمار نکند.

9. a thing held in pledge
چیزی که گرو نگه داشته می‌شود

10. he offered his ring as a pledge for the loan
او انگشتر خود را به عنوان وثیقه‌ی وام ارائه داد.

11. among them, shaking hands was tantamount to a pledge of marriage
در میان آنان دست فشردن ...

مترادف pledge

ضمانت (اسم)
assurance , security , bond , guarantee , warranty , guaranty , bail , pledge , sponsorship
وثیقه (اسم)
surety , earnest , gage , gauge , assurance , security , guarantee , guaranty , pledge , caution , premium , pawn , hostage
بیعانه (اسم)
earnest , deposit , pledge , earnest money
گرو (اسم)
surety , gage , gauge , security , deposit , stake , pledge , pawn , mortgage , encumbrance , hostage
نوش (اسم)
nectar , treacle , pledge , wassail , hobnob , potation
تعهد و التزام (اسم)
pledge
سوگند ملایم (اسم)
profession , vow , seal , pledge , sacrament
در گروگان (اسم)
pledge
باده نوشی بسلامتی کسی (اسم)
pledge , toast
بسلامتی کسی باده نوشیدن (فعل)
pledge
التزام دادن (فعل)
pledge
گرو گذاشتن (فعل)
gage , gauge , engage , pledge , pawn , mortgage , hypothecate , impawn
عهد کردن (فعل)
swear , promise , oath , vow , engage , guarantee , pledge , give one's word
متعهد شدن (فعل)
promise , gage , plight , undertake , pledge , oblige , engage oneself

معنی عبارات مرتبط با pledge به فارسی

خود را (به انجام کاری) متعهد کردن
کالای گروی
سوگند ترک مشروبات الکلی را خوردن

معنی pledge در دیکشنری تخصصی

pledge
[حقوق] رهن دادن، گرو گذاشتن، وثیقه سپردن، التزام دادن، متعهد شدن، گرو، وثیقه، التزام، تعهد
[حقوق] عقد ضمان
[حقوق] وثیقه تجاری

معنی کلمه pledge به انگلیسی

pledge
• promise; obligation, undertaking; oath, vow; mortgage; token
• promise; vow, swear; hock, mortgage
• a pledge is a solemn promise to do something.
• if you pledge something, you promise solemnly that you will do it or give it.
• if you pledge yourself to something, you promise to follow a particular course of action or to support a particular person, group, or idea.
pledge a person's health
• drink in honor of -, raise a glass to -
pledge number
• receipt number for a pawned item
pledge one's honor
• swear one's honor, take an oath of honor
pledge registrar
• official body that deals with registering mortgages
campaign pledge
• specific promise made by a political candidate during his campaign
flag pledge
• oath of allegiance
implement a pledge
• carry out a promise
make a pledge
• obligate oneself, promise, swear
negative pledge
• promise not to mortgage property
take the pledge
• take an oath, swear, promise

pledge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ن م
قول و عهد و پیمان
سیما احمدی
قول و عهد پیمان رسمی دادن،گاهی همراه با امضا
حسین نجم
متضمن شدن
عدالت مجاوری
در جایگاه فعل
1- Pledge to do : قول انجام کاری را دادن
2- Pledge $ to : قول پرداخت پول به کسی یا جایی را دادن مثل خیریه
3- Pledge his loyalty/allegiance to sb : قول وفاداری به کسی دادن
4- Pledge himself to do : خود را متعهد به انجام کاری کردن
5- Pledge sth as collateral/security : چیزی(مثل طلا) را بعنوان گرو و وثیقه گذاشتن
6- Pledge the group : قول جوین شدن به فلان گروه را دادن

در جایگاه اسم
7- a pledge to do : : قول/پیمان انجام دادن فلان کار
8- to make a pledge/donation of $ to : قول پرداخت/کمک $ به فلان جا را دادن
عدالت مجاوری
در جایگاه فعل
1- Pledge to do : قول انجام کاری را دادن
2- Pledge $ to : قول پرداخت پول به کسی یا جایی را دادن مثل خیریه
3- Pledge his loyalty/allegiance to sb : قول وفاداری به کسی دادن
4- Pledge himself to do : خود را متعهد به انجام کاری کردن
5- Pledge sth as collateral/security : چیزی(مثل طلا) را بعنوان گرو و وثیقه گذاشتن
6- Pledge the group : قول جوین شدن به فلان گروه را دادن

در جایگاه اسم
7- a pledge to do : : قول/پیمان انجام دادن فلان کار
8- to make a pledge/donation of $ to : قول پرداخت/کمک $ به فلان جا را دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pledge
کلمه : pledge
املای فارسی : پلدگ
اشتباه تایپی : حمثیلث
عکس pledge : در گوگل

آیا معنی pledge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )