برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1396 100 1

pleased

/ˈpliːzd/ /pliːzd/

معنی: محظوظ، خوش وقت
معانی دیگر: خشنود، خرسند، راضی، خوشنود، ممنون

بررسی کلمه pleased

صفت ( adjective )
• : تعریف: made satisfied or happy.
متضاد: displeased

- Her boss is pleased with her work on the project.
[ترجمه ترگمان] رئیسش از کارش در این پروژه راضی است
[ترجمه گوگل] رئیس او با کارش در پروژه خوشحال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I'm very pleased to finally meet you.
[ترجمه ترگمان] از اینکه بالاخره دیدمت خوشحالم
[ترجمه گوگل] من بسیار خوشحالم که در نهایت با شما ملاقات می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه pleased در جمله های نمونه

1. pleased
خشنود،خوشوقت،خرسند،راضی

2. pleased as punch
بسیار خوشحال،بسیار خرسند

3. it pleased him to remain
دلش خواست بماند.

4. i was pleased to see how peaceable the horse had become
از اینکه اسب این چنین رام شده بود خوشنود شدم.

5. she was pleased with my gift
از هدیه‌ی من خوشش آمد.

6. the gift pleased her very much
هدیه خیلی او را خشنود کرد.

7. more than pleased (or sorry, etc. )
بسیار خشنود (یا متاسف و غیره)

8. i am very pleased to meet you
از ملاقات شما خیلی خوشوقتم.

9. her warmth and informality pleased everyone
گرمی و خودمانی بودن او همه را خوشنود کرد.

10. i should think they would be pleased
فکر می‌کنم آنها خرسند خواهند شد.

11. they gave us complete freedom to write what we pleased
ما را کاملا آزاد گذاشتند که هرچه می‌خواهیم بنویسیم.

12. if i take inventory of what i have done during the last year, i will not be pleased
اگر کارهایی را که سال گذشته انجام داده‌ام برآورد کنم خوشحال نخواهم شد ...

مترادف pleased

محظوظ (صفت)
happy , delighted , glad , pleased
خوش وقت (صفت)
happy , vivacious , merry , gay , glad , gaysome , pleased

معنی عبارات مرتبط با pleased به فارسی

بسیار خوشحال، بسیار خرسند
بسیار خشنود (یا متاسف و غیره)
بسیار خوشتود
از خود راضی

معنی کلمه pleased به انگلیسی

pleased
• content, satiated; having one's desires satisfied
• if you are pleased, you are happy about something or satisfied with it.
• you say `pleased to meet you' as a polite way of greeting someone you are meeting for the first time.
• see also please.
pleased him
• made him happy
pleased to meet you
• nice to make your acquaintance (used when two people meet for the first time)
be pleased
• be satisfied
look pleased
• appear happy

pleased را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sama
شاد،خوشحال
mohanad hosein
راضی
میلاد علی پور
خوشایند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pleased
کلمه : pleased
املای فارسی : پلیسد
اشتباه تایپی : حمثشسثی
عکس pleased : در گوگل

آیا معنی pleased مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )