برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

plays

واژه plays در جمله های نمونه

1. fate plays an important role in greek drama
در تئاتر یونان سرنوشت نقش مهمی دارد.

2. he plays (the role of) hamlet
او نقش هملت را بازی می‌کند.

3. he plays a wicked game of tennis
تنیس بازی کردن او معرکه است.

4. he plays for high stakes
او قمار سنگین می‌کند.

5. he plays for kicks, not money
او به خاطر لذت بازی می‌کند نه پول.

6. he plays halfback
او هاف‌بک است.

7. he plays loose(ly) and self-assured
او با خونسردی و اعتماد به نفس بازی می‌کند.

8. he plays the piano
او پیانو می‌زند.

9. he plays the piano with a light hand
او با زبر دستی پیانو می‌زند.

10. his plays run from tragedies to comedies
نمایشنامه‌های او شامل سوگمایش و شادمایش (تراژدی و کمدی) می‌شود.

11. oil plays an important role in the inhibition of rust
روغن در جلوگیری از زنگ زدگی نقش مهمی دارد.

12. the plays of shakespeare
نمایشنامه‌های شکسپیر

13. she reviews plays and novels for new york times
...

معنی کلمه plays به انگلیسی

plays the lead
• fills the most important and central role (especially in a play, movie, etc.)
classical plays
• plays written during the greek or roman periods

plays را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستاره
Synching the first one of those my phone is was just a thinking e turn on my way

yas
نمایشنامه
یوسف نادری
اگر کلمه play فعل باشد به معنی بازی کردن است و اگر اسم باشد می‌تواند معانی زیر را داشته باشد.
play: نمایش، نمایشنامه
plays: نمایش‌ها، نمایشنامه‌ها(این کلمه، به دلیل این که در انتهای آن s گرفته است، جمع است)
Shayesteh moradi
بازی ها
نمایش ها
اما به معنای دیگری هم می‌تواند باشد
Play s سوم شخص = plays

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی plays مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )