برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

play around


1- روابط عاشقانه ی سری برقرار کردن، بیش از یک معشوق داشتن 2- خوش گذرانی کردن

واژه play around در جمله های نمونه

1. Don't play around with my tools!
[ترجمه ترگمان]با ابزار من بازی نکن!
[ترجمه گوگل]با ابزارهای من بازی نکن!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Tell the children not to play around the building.
[ترجمه ترگمان]به بچه‌ها بگویید که در اطراف ساختمان بازی نکنند
[ترجمه گوگل]به بچه ها بگویید که در اطراف ساختمان بازی نکنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I can play around with the pictures to make them more eye-catching.
[ترجمه ترگمان]من می‌توانم با عکس‌ها بازی کنم تا آن‌ها را بیشتر جلب کنم
[ترجمه گوگل]من می توانم با تصاویر بازی کنم تا جذابیت بیشتری پیدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Play around with the ingredients if you like.
[ترجمه ترگمان] اگه دوست داری، با مواد اولیه بازی کن
[ترجمه گوگل]اگر دوست دارید، با مواد تشکیل دهنده بازی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

play around را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

🐾 مهدی صباغ
وَر رفتن با چیزی
حمید کاظمیان
بالا و پایین کردن و امتحان کردن روش های مختلف برای حل یک مشکل یا تنظیم چیزی
خوش گذرونی کردن
خوشگذرونی کردن
davod
مسخره بازی درآوردن
...
To behave in a silly way
دیکشنری کمبریج اینو میگه
حسن موسوی
کلنجار رفتن
فرهادی
to behave in a silly way:
Stop playing around and get on with your homework!
I wish you wouldn't play about with that - you'll break it.
https://dictionary.cambridge.org/

مسخره بازی، ادا اصول، وقت تلف‌کردن
uSER
وَر رفتن با چیزی
M.hjz
خوشگذرانی کردن
Have fun

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی play around

کلمه : play around
املای فارسی : پلی اراند
اشتباه تایپی : حمشغ شقخعدی
عکس play around : در گوگل

آیا معنی play around مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )