برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

pissed

/ˈpɪst/ /pɪst/

دلخور، رنجیده، ناخشنود، خشمگین، برزخ، (خودمانی - زننده)، (انگلیس) مست و خراب، سیاه مست، پاتیل

واژه pissed در جمله های نمونه

1. pissed as a newt (or pissed out of one's head)
(انگلیس - زننده) مست لایعقل،سیاه مست

2. the child pissed all over the rug
بچه روی همه‌ی قالیچه شاشید.

3. he was late and the teacher became quite pissed
او دیر آمد و معلم خیلی برزخ شد.

4. He was just lying there completely pissed.
[ترجمه ترگمان] اون فقط بدجوری دروغ می‌گفته
[ترجمه گوگل]او فقط دروغ گفتن به طور کامل عصبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You get really pissed off applying for jobs all the time.
[ترجمه ترگمان]در تمام مدت از کار کردن برای شغل ناراحت می‌شوید
[ترجمه گوگل]شما واقعا از کار کردن در همه زمان ها لذت می برید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Everyone just pissed off and left me to clean up.
[ترجمه ترگمان] همه عصبانی شدن و ولم کردن تا تمیزش کنم
[ترجمه گوگل]هر کس فقط پاشید و من را ترک کرد تا تمیز شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با pissed به فارسی

(انگلیس - زننده) مست لایعقل، سیاه مست

معنی کلمه pissed به انگلیسی

pissed
• (slang) annoyed, upset; drunk
• someone who is pissed is drunk; an informal or rude word which some people find offensive.
pissed off
• upset, angry, mad

pissed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mhmd
اون ریده(نه به معنای شاشیدن)
خراب کرده افتضاح کرده
akamrahimi50@gmail.com
عصبی، ناراحت، خشمگین، کفری، مست
حالا بعضی وقتا pissed به جای همون pissed off استفاده می شه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی pissed

کلمه : pissed
املای فارسی : پیسد
اشتباه تایپی : حهسسثی
عکس pissed : در گوگل

آیا معنی pissed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )