برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1583 100 1
شبکه مترجمین ایران

pin

/ˈpɪn/ /pɪn/

معنی: گیره، سنجاق، گیره کاغذ، دستگیره در، میخ، میخچه، پایه سنجاقی، میله برامدگی، میله بازی بولینگ، میخ کوچک ساعت، گیره سر، گیره لباس، میلهچوبی، سنجاقزدن به، باسنجاق محکم کردن، متصل کردن به، گیر افتادن، متصل کردن
معانی دیگر: سوزن ته گرد، هر چیز کم ارزش یا بی اهمیت، (با سوزن ته گرد یا میله و غیره) محکم کردن، وصل کردن، الصاق کردن، زدن (به)، محکم نگهداشتن، در جا میخکوب کردن، سنجاق سینه، سنجاق گیسو، سنجاق سر، گیره ی کراوات، میله ی کوچک، میلچه، خار فلزی، پین، اشپیل، پیچ کوک، (نارنجک و غیره) ضامن، (کشتیرانی) طناب بند، قلاب طناب (رجوع شود به: thole)، میخ چوبی (برای وصل کردن دو چیز یا برای آویختن)، رجوع شود به: clothespin، (بولینگ) هر یک از مهره های بطری شکل این بازی، مهره، (عامیانه - معمولا جمع) پاها، (پزشکی) میلچه ای که برای جوش دادن استخوان شکسته در آن قرار می دهند، (کشتی گیری) ضربه ی فنی، به زمین زدن، ضربه ی فنی کردن، (با سوزن) سوراخ کردن، (امریکا) سنجاق باشگاه خود را به نشان نامزدی به دختر دادن، می  کوچک ساعت، محور کوچکی که چیزی دوران بگردد، در بولینگ میله چوبی

واژه pin در جمله های نمونه

1. pin down
(خودمانی) 1- کسی را وادار به تصمیم گیری یا قول دادن و غیره کردن 2- تعیین کردن،مشخص کردن،انگشت گذاشتن (روی چیزی)

2. pin one's hopes on someone
همه‌ی امید خود را به کسی بستن

3. pin someone's ears back
(عامیانه) به شدت کتک زدن یا شکست دادن یا نکوهش کردن

4. pin something on someone
چیزی را به کسی نسبت دادن،تقصیر را به گردن کسی انداختن

5. pin up
(با سوزن ته گرد و غیره) الصاق کردن ( pinup)

6. knuckle pin
محور بوش سگدست

7. axle pin
میل محور،سگدست

8. gudgeon pin
(مکانیک) انگشتی،(اتومبیل) گژن‌پین

9. don't try to pin the blame on me!
سعی نکن تقصیر را به گردن من بگذاری‌!

10. i don't care a pin
اصلا برایم اهمیت ندارد.

11. i have a navy-blue, pin stripe suite
من یک دست کت و شلوار سرمه‌ای راه راه دارم.

12. The balloon will pop if you put a pin in it.
[ترجمه ایلیا آقاجان زاده] بالون منفجر میشود اگر یک سنجاق را در آن فرو کنید
...

مترادف pin

گیره (اسم)
pin , bend , retainer , nip , becket , clamp , pincer , cleat , pawl , tach , tache , jaw , detent , dog , trigger , holdfast
سنجاق (اسم)
pin , ouch , brooch
گیره کاغذ (اسم)
pin , clip , staple
دستگیره در (اسم)
pin , doorknob
میخ (اسم)
pin , peg , nail , holdfast , spike
میخچه (اسم)
pin , spile , picket
پایه سنجاقی (اسم)
pin
میله برامدگی (اسم)
pin
میله بازی بولینگ (اسم)
pin
میخ کوچک ساعت (اسم)
pin
گیره سر (اسم)
pin
گیره لباس (اسم)
pin
میلهچوبی (اسم)
pin
سنجاقزدن به (فعل)
pin
باسنجاق محکم کردن (فعل)
pin
متصل کردن به (فعل)
pin
گیر افتادن (فعل)
stick , pin , strand , tangle
متصل کردن (فعل)
adjoin , join , connect , link , pin , colligate , apply , catenate , joggle

معنی عبارات مرتبط با pin به فارسی

(سابقا - بازی بولینگ) پسربچه ای که مهره ها را می چید
اتصال سنجاقی
(زنانه) حلقه ی مو که با گیره در جای خود ثابت شده است، پیچ گیسو با بیگودی
جاسنجاقى
(خودمانی) 1- کسی را وادار به تصمیم گیری یا قول دادن و غیره کردن 2- تعیین کردن، مشخص کردن، انگشت گذاشتن (روی چیزی)
پرتازه درامده، پرچه
خورد سنجاقی
سوزنی
(در اصل) پول تو جیبی کدبانو (که شوهر به زنش می داد)، پول جیبی شوهر به همسرش، مبلغ ناچیز
(گیاه شناسی)، درخت بلوط تیغی (دو نوع درخت بلوط: quercus palustris و quercus ellipsoidalis که بومی شرق ایالات متحده هستند)
همه ی امید خود را به کسی بستن
چیزی که مایه اندک انگیختگی گردد
(عامیانه) به شدت کتک زدن یا شکست دادن یا نکوهش کردن
...

مخفف pin

عبارت کامل: Personal Identification Number
موضوع: کامپیوتر
Pin عدد شناسائی فردی است.
عدد حفاظتی که بعضی مواقع سیستم های کامپیوتری قبل از اینکه شخص بتواند به سیستم دسترسی پیدا کند و یا قبل از اینکه استفاده کننده یک ترمینال اطلاعات فروش بتواند اطلاعات را وارد کرده یا دریافت کند ، لازم دارند.

معنی pin در دیکشنری تخصصی

[سینما] خار - قلاب
[عمران و معماری] خار مغزی - لولا - مفصل - خار - سنجاق - میخ - سوزنی
[کامپیوتر] شماره شناسایی شخصی ؛ عدد شناسایی فردی Personal Indentification Number - پایه سنجاقی ؛ پین ؛ اتصال سنجاق - 1. علامت اختصاری personal identification number ( شماره ی هویت فردی ) عددی که کاربر کامپیوتر آن را به عنوان کلمه ی عبور استفاده می کند . 2. سیم فلزی متحرکی که بر روی ریبون چاپگر ماتریس نقطه ای تحت کنترل کامپیوتر فشار می آورد تا نقاطی را روی کاغذ ایجاد کند . چاپگر 9 پینی ف کاراکترها را خوانا چاپ می کند . اما کارشان چندان زیبا نیست . برخی از چاپگر های 9 بیتی یا چاپ دوباره ی هر خط چاپ 18 پینی را شبیه سازی کرده و کاراکترهای زیباتری ارائه می دهند . چاپگرهای 24 پینی ف متن واضح و با کیفیتی را تولید می کنند . 3. پایه ی فلزی نازک و سفتی در کانکتور الکترونیکی . مثلاً کانکتور ویدیویی VGA 15 پین و کانکتور ورودی سری کامپیوتر ، 9 یا 25 پین است .
[برق و الکترونیک] پایه پایه رسانای فلزی که از پوشش قطعه فعال یا غیر فعال خارج می شود پایه در سوراخی روی تخته مدار یا سوکت فرو می رود تا سیگنالهای ورودی /خروجی ( i/o ) از طریق آن ارسال ، یا توان دریافت شود . معمولاً پایه ها به فاصله 0/1 ایچ روی مرکز ها در بسته های DIP 0/05 اینچ در مرکزها در بسته های SOIC قرار می گیرند . - پایه - positive - intrinsic - negative-پین ساختار نیمرسانایی که ناحیه ذاتی با مقاومت بالابی میان دو ناحیه نوع N و P کم مقاومت آن قرار دراد . دیودهای ریز موج ، دیودهای نوری ، دیود های سوییچینگ و مقاومتهای متغیر وابسته به ولتاژ با این ساختار می شوند .
[مهندسی گاز] سنجاق ، میخ کردن
[زمین شناسی] میله - (نقشه برداری):یک میله فلزی نوک تیز با یک حلقه در انتهای آن که برای نشانه گذاری اندازه گیری های مدرج روی زمین به کار می رود.
[نساجی] سوزن - خار - انگشتی- سنجاق - میخ چوبی - لامل- پین - گیره - محور کوچک - لوله اتصال - برآمدگی
[ریاضیات] خار، انگشتی، میله، ثابت کردن، پرچ کردن، رزوه ی نر، نرینه
[کوه نوردی] میخ - میخ سنگ نوردی
[نفت] نرینه
...

معنی کلمه pin به انگلیسی

pin
• set of numbers which identifies a person (usually in order to access certain services: i.e. at a bank, university, club, etc.)
• small needle; spike; prong, peg; metallic prong on a chip or electrical plug
• fasten with pins, attach with pins; stick, stab; confine, hold, immobilize
• a pin is a very small, thin, pointed piece of metal that is used to fasten pieces of cloth together.
• a pin is also an ornamental badge that you can wear on your clothes; used in american english.
• if you pin something somewhere, you fasten it there with a pin, a drawing pin, or a safety pin.
• if someone pins you in a particular position, they hold you down firmly so that you cannot move.
• if someone pins the blame for something on you, they say that you did it or caused it; an informal use.
• if you pin your hopes on something, you rely on it to be successful.
• if you try to pin down something which is hard to describe, you try to say exactly what it is or what it is like.
• if you pin someone down, you force them to make a definite statement.
• if you pin up a poster or a notice, you pin it to a wall.
• if you pin up part of a piece of clothing, you pin the bottom of it to a higher position.
• see also pin-up.
pin down
• fix firmly in place; confirm, determine; force into revealing the truth
pin money
• small expenses, pocket money
• pin money is a small amount of extra money that someone earns in order to buy things that they want but that they do not really need.
pin out
• beat flat, pound until flat
pin someone at an exam
• fail a test, receive a bad score on a test
pin someone's ears back
• (slang) overcome utterly, defeat a person; punish
...

pin را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هلیا
سوزن ته گرد
زهرا
سوزن٫سوزن ته گرد
delara
پونز
Ngr
سنجاق
Fatemeh
وصل کردن
Mary
مخفف Personal Identification Number شماره شناسایی شخصی
Mahdieh82
رمز یا کد عبور
:-)
سوزن ته گرد
امیررضا
سوزن ته گرد........‌‌bolt
mahla
سنجاق
Zhina
سنجاق
Mr.X
سوزنتهگرد
برای من درسته چون
با هم‌نوشتم
Amir Mahdi Amiri
سنجاق
زینب زرمسلک
(فعل) سنجاق کردن، وصل کردن
Pinned
Pining
(اسم) سنجاق قفلی، سنجاق ته گرد، سنجاق سینه
Sonia
سوزن ته گرد
سهیل حسن زاده
پونز
سوزن ته گرد
سنجاق قفلی
سبحان مرادی
Fast and something with pin
حمید سلمانی
در شطرنج: " آچمز"
Seyed Ali Mortezavi nezhad
Pin=در برنامه ها به معنی کد،کلمه عبور،پسورد،رمز،شماره شناسایی شخصی، عدد و کد شناسایی فردی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pin

کلمه : pin
املای فارسی : پین
اشتباه تایپی : حهد
عکس pin : در گوگل

آیا معنی pin مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )