برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1433 100 1

piggyback

/ˈpɪɡiˌbæk/ /ˈpɪɡɪbæk/

معنی: واگن مسطح، پرپشت یاشانه سوار شدن، برپشت خود سوار کردن، کول کردن، کول
معانی دیگر: (بار یا کودک را) بر پشت خود حمل کردن، قلمدوش کردن، بر دوش بردن، کولی، بر دوش گیری، (حمل تریلر و گنجانه های کالا و کامیون با ترن - حمل یک وسیله ی نقلیه با وسیله ی نقلیه ی دیگر) دوش بری، کول گیری، دوش بری کردن، کول گیری کردن، واگن مسطح ویژه حمل اتومبیل وغیره

واژه piggyback در جمله های نمونه

1. piggyback cars
واگن‌های حمل وسایط نقلیه و غیره

2. piggyback services
خدمات دوش بری

3. he carried the child home piggyback
او کودک را کول کرد و به منزل برد.

4. my father gave me a piggyback ride all the way to the hospital
پدرم مرا تا بیمارستان کول کرد.

5. we estimated the cost of shipping by piggyback
ما هزینه‌ی حمل با دوش‌بری را برآورد کردیم.

6. I gave her a piggyback ride.
[ترجمه A.A] من او را قلمدوش کردم
|
[ترجمه ترگمان] من یه سواری خوب بهش دادم
[ترجمه گوگل]من به او سوار برنج زدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Everyone wants to piggyback on the phenomenal success of the X Files.
[ترجمه ترگمان]همه می‌خواهند از موفقیت فوق‌العاده پرونده‌های X خودداری کنند
[ترجمه گوگل]هر کس می خواهد بر موفقیت فوق العاده فایل های X تاکید کند
[ترجمه شما] ...

مترادف piggyback

واگن مسطح (اسم)
piggyback
پرپشت یاشانه سوار شدن (فعل)
piggyback
برپشت خود سوار کردن (فعل)
pick aback , piggyback
کول کردن (فعل)
piggyback , pick-a-back
کول (قید)
piggyback , pick-a-back

معنی piggyback در دیکشنری تخصصی

piggyback
[عمران و معماری] قلمدوش حمل و نقل
[کامپیوتر] سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا می شود
[کامپیوتر] فایلی که بدون اجبار به کپی مجدد آن می توان رکوردهایی را به انتهای آن اضافه نمود

معنی کلمه piggyback به انگلیسی

piggyback
• atop the shoulders, on the back
• add cargo wagons to a train
• if you give someone a piggyback, you carry them high on your back, supporting them under their knees.

piggyback را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
روی شانه ، روی کول ، سوار بر دوش
A.A
قلمدوش یا غلندوش
Shirinbahari
کول کردن. برپشت یا شانه کسی سوار شدن
He piggybacked his wounded friend.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی piggyback
کلمه : piggyback
املای فارسی : پیگگیبکک
اشتباه تایپی : حهللغذشزن
عکس piggyback : در گوگل

آیا معنی piggyback مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )