برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1391 100 1

persistently


با پافشاری، بااصرار، مصرانه، به ابرام

واژه persistently در جمله های نمونه

1. The allegations have been persistently denied by ministers.
[ترجمه ترگمان]این اتهامات به طور مداوم توسط وزیران انکار شده‌است
[ترجمه گوگل]این اتهامات توسط وزرا به طور مداوم رد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They have persistently denied claims of illegal dealing.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها همواره ادعاهای مربوط به معامله غیرقانونی را انکار کرده‌اند
[ترجمه گوگل]آنها مداوم ادعای فروش غیرقانونی را رد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They persistently stuck him with fund collection.
[ترجمه ترگمان]با اصرار تمام او را جمع و جور کردند
[ترجمه گوگل]آنها به طور مداوم او را با مجموعه صندوق گیر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They have persistently ignored our advice.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها همیشه نصیحت ما را نادیده گرفته‌اند
[ترجمه گوگل]آنها دائما توصیه ما را نادیده گرفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه persistently به انگلیسی

persistently
• stubbornly; diligently; industriously

persistently را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

negar
به طور مداوم،همواره
میلاد علی پور
سرسختانه، با پایمردی، با سماجت، مکررا، بی وقفه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی persistently
کلمه : persistently
املای فارسی : پرسیستنتلی
اشتباه تایپی : حثقسهسفثدفمغ
عکس persistently : در گوگل

آیا معنی persistently مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )