برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1545 100 1
شبکه مترجمین ایران

per

/ˈpɜːr/ /pɜː/

معنی: با، از میان، از وسط، توسط، بوسیله، در هر، برای هر، برطبق
معانی دیگر: به وسیله ی، از راه، از طریق، بنابر، پیشوند:، ترا -، سرتاسر [perfoliate]، کاملا، تماما[perfervid]، مخفف:، ایران

بررسی کلمه per

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: for each.

- ten dollars per day
[ترجمه Morteza] روزانه ده دلار
|
[ترجمه ترگمان] ده دلار در هر روز
[ترجمه گوگل] ده دلار در روز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: according to; by.

- He acted per my instructions.
[ترجمه ترگمان] او طبق دستور من عمل می‌کرد
[ترجمه گوگل] او به دستورات من عمل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: through.

- persist
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] اصرار ورزیدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه per در جمله های نمونه

1. per capita income
درآمد سرانه

2. per your instructions
طبق دستورات شما

3. income per person
درآمد هر نفر

4. money per se is neither good nor bad
پول فی‌نفسه نه خوب است و نه بد.

5. only per medium of an expanded consumption
فقط از راه بسط مصرف

6. revolution per minute
(تعداد) چرخش در دقیقه

7. $ 10,000 per annum is the norm in this town
سالی ده هزار دلار در این شهر حد متوسط است.

8. $ 50,000 per annum
پنجاه هزار دلار در سال

9. average yield per acre of land
برداشت متوسط از هر جریب زمین

10. two dollars per meter
هرمتر دو دلار،متری دو دلار

11. a thousand meters per second
هزار متر در هر ثانیه

12. one hundred kilometers per hour
صد کیلومتر در ساعت

13. one thousand cycles per minute
هزا دور در دقیقه

14. the improvement of per capita income
ترقی درآمدهای سرانه

...

مترادف per

با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
از میان (حرف اضافه)
through , thru , per
از وسط (حرف اضافه)
through , thru , per
توسط (حرف اضافه)
by , via , per
بوسیله (حرف اضافه)
of , with , by , via , per
در هر (حرف اضافه)
per
برای هر (حرف اضافه)
per
برطبق (حرف اضافه)
per

معنی عبارات مرتبط با per به فارسی

عرضا
مخفف: سالیانه، سالانه، در سال
(لاتین) سالیانه، سالانه، در سال، هرسال، بقرار هر سال، هر سالی، سالیانه
(لاتین) سرانه، سری، نفری
درسد، سدی
(نادر) رجوع شود به: percent
(لاتین) برعکس، درانسو، در انطرف، برعکس
(حقوق) حکم دادگاه (نه حکم یکی از قضات آن)
درروز، روزی، هرروز
(مزد و غیره) روزانه، روزیانه، روزینه، مزد روزانه، دستمزد روزانه، (لاتین)، درروز
(لاتین) ماهیانه، بر حسب ماه، به طور ماهیانه، درماه، ماهی
هزاری، در هزار، در هر هزار
(لاتین) در هزار، بر حسب هزار، در هر هزار، در هزار
درهزار، هزاری
(لاتین) توسط وکیل، از طریق نماینده یا وکالت، غیابا، (امضا) از طرف
...

معنی per در دیکشنری تخصصی

per
[ریاضیات] در هر، برای هر، از طریق، در جهت
[زمین شناسی] پیش چالزنی
[ریاضیات] درآمد پولی سرانه
[حقوق] برعکس، از طرف دیگر
[حقوق] رقمی که با طرف دیگر حساب موازنه برقرار می کند
[حقوق] "توسط دادگاه" (در مواردی که رأی صادره منعکس کننده نظر تمام قضات یا رئیس دادگاه باشد)
[حقوق] ماهانه، هر ماه
[حقوق] توسط هیأت منصفه
[حقوق] فی النفسه، ذاتأ، به تنهایی
[برق و الکترونیک] یکه شده ، در یک
[سینما] تصور در ثانیه / قاب در ثانیه

معنی کلمه per به انگلیسی

per
• for each; by means of, via; through
per annum
• yearly, per 12-month period, each year
• a particular amount per annum means that amount each year.
per capita
• according to the number of people
• when you are talking about the distribution of money, land, or other resources, if you state an amount per capita, you are stating the average amount for each person in the country or area.
per capita income
• income per person
per cent
• percentage; hundredths
• you use per cent to talk about fractions. for example, if an amount is 10 per cent of a larger amount, it is equal to 10 hundredths of the larger amount. per cent is often written %.
per curiam opinion
• opinion of the majority of judges, ruling opinion
per diem
• (latin) by the day; per day
• calculated on a daily basis; daily; paid by the day
• amount of money given or paid to an employee to cover daily expenses; (in the cruise business) daily cost of a cruise to the traveler
per head
• per person, for each person
• if a group of people have, give, or receive a particular amount of something per head, that is the average amount for each person.
per procuration
• signing in the name of -, making a signature in place on behalf of another person
per procurationem
• (latin) by proxy; signing in the name of, making a signature in place on behalf of another person
per se
• of itself, in itself
• per se is added after mentioning something, to say that you are considering only that ...

per را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sajjad
به ازای هر
solieman
Per hour :هر ساعت
کاربر آبادیس
هر، به ازای هر، در هر (در)
گلی افجه
در پی (بعنوان جواب) per your request

بدنبال

جهت
Lucy
در
Per day : در روز
Per week : در هفته
فرزاد
Per Dollar قیمت یک دلار
امیر فراهانی
به ازای، در ازای

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی per

کلمه : per
املای فارسی : پهر
اشتباه تایپی : حثق
عکس per : در گوگل

آیا معنی per مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )