برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1582 100 1
شبکه مترجمین ایران

pencil

/ˈpensl̩/ /ˈpensl̩/

معنی: مداد ابرو، مداد رنگی، مداد، هر چیزی شبیه مداد، با مداد کشیدن
معانی دیگر: هر چیز مداد مانند: مداد ابرو، (با مداد) نوشتن، نگاشتن، مداد به کار بردن، (در اصل) قلم موی کوچک، سبک انفرادی (نقاش)، خطوط شعاعی، دسته ی تشعشع الکترون ها، نقاشی مدادی، مدادی

بررسی کلمه pencil

اسم ( noun )
(1) تعریف: an implement for writing, drawing, or marking that consists of a slender core of graphite, carbon, crayon, or the like, usu. enclosed in or held by a cylinder of wood, plastic, or metal.

(2) تعریف: any of several similar objects.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pencils, penciling, penciled
(1) تعریف: to write or compose by using a pencil.

(2) تعریف: to mark, color, or draw by pencil.

- He penciled out several unnecessary words.
[ترجمه ترگمان] او چند کلمه غیر ضروری را به کار برد
[ترجمه گوگل] او چند واژه غیر ضروری را نقاشی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه pencil در جمله های نمونه

1. pencil sharpener
مداد تراش،مداد تیز کن

2. a pencil drawing of his sister
تصویر مدادی خواهرش

3. a pencil stub
ته مداد

4. a red pencil
مداد قرمز

5. a sharp pencil
یک مداد تیز

6. a styptic pencil
مداد خون بند آور

7. he stood the pencil on its end
مداد را روی ته آن ایستاند.

8. i found a pencil
من یک مداد پیدا کردم.

9. never poke a pencil into your ear!
هرگز مداد را در گوش خود فرو نکن‌!

10. to sharpen a pencil
مدادی را تیز کردن

11. to take a pencil from the pocket
مدادی را از جیب در آوردن

12. she kept tapping her pencil on the table
مرتبا مداد خود را آهسته به میز می‌زد.

13. the stump of a pencil
ته مداد (که بقیه‌اش تراشیده شده است)

14. he circled my name with a red pencil
او دور اسم من با مداد قرمز دایره کشید.

...

مترادف pencil

مداد ابرو (اسم)
crayon , pencil
مداد رنگی (اسم)
pencil , pastil , pastille
مداد (اسم)
pencil
هر چیزی شبیه مداد (اسم)
pencil
با مداد کشیدن (فعل)
pencil

معنی عبارات مرتبط با pencil به فارسی

جا مدادی، مدادگیر
نشان مدادی
سنگ جهنم قلمی
(عامیانه) میرزا قلمدون، منشی، میرزا بنویس
با مداد آبی حک و اصلاح کردن،غلط گیری کردن
مداد گریسی (که از گریس فشرده و رنگ درست شده و برای ترسیم روی سطوح صیقلی خوب است)
قلم مو
مدادی که خط ان پاک نمیشود
مداد جان
مداد نقاشی، مداد سربی
عیب گرفتن، تصحیح کردن
قلم تخته سنگ
مداد خون بند (برای بند آوردن خون در اثر خراش ریش تراشی و غیره)
مداد کی ؟، مداد که ؟

معنی pencil در دیکشنری تخصصی

pencil
[ریاضیات] دسته
[برق و الکترونیک] باریکه مدادی باریکه رادار نازکی که سطح مقطع آن گرد است .
[برق و الکترونیک] آنتن باریکه ی مدادی انتن یک جهتی طراحی شده به گونه ای که سطح مقطعهای لب اصلی آن تقریباً دایره است .
[زمین شناسی] رخ مدادی کلیواژ و یا رخی که شکست سنگ در امتداد آن باعث به وجود آمدن قطعه سنگهایی باریک و طویل می شود. چنین رخ یا شکستی محصول تقاطع راستای رخ با چینه بندی سنگ (معمولاً در سنگهایی که دچار دگرگونی اندکی شده اند)، می باشد.
[زمین شناسی] گنیس مدادی گنیسی که در صورت شکسته شدن به توده ها یا قطعات بلورین کوارتز ـ فلدسپاتی استوانه ای یا مداد شکلی که توسط فلسهای میکایی پوشیده شده اند، تقسیم می شود. مترادف: Stengel gneiss.
[ریاضیات] دسته دایره
[سینما] پرتو خیلی باریک نور - دسته نور
[ریاضیات] دسته ی خطوط، اشعه خطوط
[ریاضیات] دسته ی خطوط گذرنده از یک نقطه، اشعه ی خطوط
[ریاضیات] دسته ی خطوط موازی
pencil of pla ...

معنی کلمه pencil به انگلیسی

pencil
• writing tool containing lead
• write with a pencil
• a pencil is a thin wooden piece of wood with graphite down the centre which is used for writing or drawing.
• if you pencil something, you write it using a pencil.
• if an event or appointment is pencilled in, it has been agreed that it should take place, but it will have to be confirmed later.
pencil case
• box or sack used for holding pens and pencils
pencil sharpener
• device that cuts the tip of the pencil until it reaches a sharp point
blue pencil
• abridge, edit by deletion or marking in order to shorten a written document; alter or correct a written document as with a blue pencil
charcoal pencil
• pencil of fine charcoal used in drawing
eyebrow pencil
• dark-colored pencil used to enhance the line of the eyebrows
indelible pencil
• special pencil which cannot be erased from a writing surface
lead pencil
• writing utensil that contains black lead to create marks on paper
mechanical pencil
• pencil with replaceable lead that can be extended mechanically (invented by tokuji hayakawa in 1915)
propeling pencil
• (british) automatic pencil (lead is released by twisting an outer case)
propelling pencil
• a propelling pencil is a type of pencil in which the lead can be moved down as it is needed by turning the top of the pencil.

pencil را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سولماز
با مداد سیاه کردن .علامت زدن
Hani
مداد
دانیال رضی پور
Pencil(n): A long narrow object made of wood and filled with a black substance, used for writing or drawing
مداد
tinabailari
مداد
how many pencils do you have in your bag
چند تا مداد در کیفت داری 🟡🟡🟡🟡🟡🟡

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی pencil

کلمه : pencil
املای فارسی : پنکیل
اشتباه تایپی : حثدزهم
عکس pencil : در گوگل

آیا معنی pencil مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )