برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

pay for


تقاص پس دادن، عواقب عمل بد را چشیدن

واژه pay for در جمله های نمونه

1. How much did you pay for the tickets?
[ترجمه کاویان] چه مقدار پول برای خرید بلیط ها پرداختی؟
|
[ترجمه ایلیا] چه مقدار برای بلیط پول دادی
|
[ترجمه ترگمان]چقدر برای بلیط‌ها پول دادی؟
[ترجمه گوگل]چقدر بلیط برای بلیط پرداختی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You will have to pay for the excess.
[ترجمه ترگمان]شما باید هزینه اضافی را بپردازید
[ترجمه گوگل]شما باید بیش از حد پرداخت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. How much did you pay for the book?
[ترجمه ترگمان]چقدر پولش رو دادی؟
[ترجمه گوگل]چقدر برای این کتاب پرداختی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

معنی کلمه pay for به انگلیسی

pay for
• give what is due for

pay for را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sanarya
when you do something wrong you have to pay for it.
Sanarya
when you do a wrong or bad behavior or work and after that you have to pay for it
فريبا
پرداخت کردن
Sarah
پول دادن
VaHiD
(پول) پرداخت کردن برای
محدثه فرومدی
هزینه چیزی را پرداختن/تقبل کردن، بهای چیزی را پرداختن
مینا عنایتی
پول چیزی را پرداخت کردن.
sportwoman
هزینه ای را پرداخت کردن
ایوب ص
هزینه کردن/کردن برای، پرداخت کردن برای
میلاد علی پور
تاوان دادن، به سزای عمل رسیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pay for
کلمه : pay for
املای فارسی : پای فور
اشتباه تایپی : حشغ بخق
عکس pay for : در گوگل

آیا معنی pay for مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )