برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1473 100 1

pass by


رد شدن، عبور کردن

واژه pass by در جمله های نمونه

1. My love can only pass by quietly,love,became lost,you,become the past.
[ترجمه ترگمان]عشق من فقط می‌تواند به آرامی بگذرد، عشق، گم شد، تو، تو، مثل گذشته
[ترجمه گوگل]عشق من فقط می تواند با آرامش، عشق، از دست رفته، شما، تبدیل به گذشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I see them pass by my house every day.
[ترجمه ترگمان]هر روز آن‌ها را می‌بینم که از کنار خانه من می‌گذرند
[ترجمه گوگل]من می بینم که آنها هر روز از خانه من عبور می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I pass by the farm every day on my way to work.
[ترجمه ترگمان]من هر روز تو راه کارم از مزرعه رد میشم
[ترجمه گوگل]من هر روز در راه کار خود به کارزار میروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I saw the procession pass by.
[ترجمه ترگمان]دسته دسته را دیدم که می‌گذشتند
[ترجمه گوگل]من شاهد فرایند صفر بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه pass by به انگلیسی

pass by
• go past; ignore, overlook

pass by را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

@
عقب عقب رفتن
مهدی
گذر کردن از کنار چیزی یا کسی
Hadi
نادیده گرفتن
Fatemeh
رفتن ب گذشته )مرور خاطرات)
Na
به گذشته رفتن
میثم علیزاده
1. Pass by something/somebody
گذشتن(رد شدن) از کنار چیزی یا کسی
2. Pass something/somebody by
نادیده گرفتن( شامل نشدن) چیزی یا کسی

*این فعل اصلا معنای "به گذشته رفتن" نمی دهد( با عرض پوزش از دوستان البته)
آرین جان
Go past معنای به گذشته رفتن نمی ده یعنی رد شدن ،عبور کردن
Mina sz
از خیر چیزی گذشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pass by
کلمه : pass by
املای فارسی : پاس با‌
اشتباه تایپی : حشسس ذغ
عکس pass by : در گوگل

آیا معنی pass by مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران