برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1674 100 1
شبکه مترجمین ایران

parsimonious

/ˌpæsɪˈmoʊnɪəs/ /ˌpɑːsɪˈməʊnɪəs/

معنی: خسیس، ممسک، صرفه جو

بررسی کلمه parsimonious

صفت ( adjective )
مشتقات: parsimoniously (adv.), parsimoniousness (n.)
• : تعریف: excessively frugal; stingy.
مترادف: close-fisted, miserly, penny-pinching, scrimping, stingy, tight, tightfisted
متضاد: prodigal
مشابه: cheap, economical, frugal, niggardly, penurious, prudent, skimpy, sparing, stinting, thrifty, ungenerous

- My father was as parsimonious with his praise as he was with his pennies.
[ترجمه ترگمان] پدرم از این تعریف و تمجید خوشش می‌آمد که با پولی که در دست داشت از او تعریف و تمجید می‌کرد
[ترجمه گوگل] پدرم با ستایش او همانطور که با سکه هایش بود، تقریبا شبیه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه parsimonious در جمله های نمونه

1. She's too parsimonious to heat the house properly.
[ترجمه ترگمان]او بیش از آن نمی‌خواهد خانه را گرم کند
[ترجمه گوگل]او بسیار شبیه به گرمای خانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Whatever the theoretical possibilities, it is clearly more parsimonious to explain acquired distinctiveness and equivalence solely in terms of associative mechanisms.
[ترجمه ترگمان]هرچه احتمالات نظری هر چه که باشد، روشن‌تر است تا تمایز و برابری را صرفا از نظر مکانیسم‌های اشتراکی توضیح دهد
[ترجمه گوگل]هر کدام از احتمالات نظری، به طور واضحی برای توضیح تمایز و معادل به دست آمده صرفا از لحاظ مکانیزم های انجمنی توضیح داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. For a side that prides itself on its parsimonious nature, the case for the defence was frankly indefensible.
[ترجمه ترگمان]برای یک سو که خود را به خود می‌بالد، این پرونده برای دفاع، به صراحت غیرقابل دفاع بود
[ترجمه گوگل]برای یک طرف که خود را بر اساس ماهیت پارسیمونیاش برتری می دهد، پرونده برای دفاع به وضوح نامعلوم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. After this, Tate Britain at ...

مترادف parsimonious

خسیس (صفت)
abject , base , ignoble , vile , stingy , miserly , mean , parsimonious , avaricious , hard , tight , penurious , base-minded , base-spirited , costive , dastard , sordid , skimpy , niggardly , ungenerous
ممسک (صفت)
parsimonious , excessively economical
صرفه جو (صفت)
parsimonious , frugal , inexpensive , provident , providential , thrifty , sparing , penny-wise

معنی کلمه parsimonious به انگلیسی

parsimonious
• stingy, miserly; frugal, economical
• someone who is parsimonious is very unwilling to spend money; a formal word, used showing disapproval.

parsimonious را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zasa
خسیس
علي
خسيس، ارزان، صرفه جو
ملیکا
ایجازی
قدرت الله پناهی
مقرون به صرفه
nafas
ممسک
نیما
نزدیک
مَعصومه عَفراوی
خسیس، نظرتنگ، مقتصد
به معنی جمع وجور هم هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی parsimonious

کلمه : parsimonious
املای فارسی : پرسیمنیوس
اشتباه تایپی : حشقسهئخدهخعس
عکس parsimonious : در گوگل

آیا معنی parsimonious مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )