برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

parry

/ˈperi/ /ˈpæri/

معنی: دفع کردن حمله حریف، دفع حمله، دورسازی، دور کردن، طفره رفتن
معانی دیگر: (در مقابل ضربه یا فرود شمشیر و غیره) جا خالی دادن، دفع کردن، (پرسش یا انتقاد و غیره) طفره رفتن، (با زرنگی) بلا جواب گذاشتن، خود را به کوچه ی علی چپ زدن، از زیر سئوال در رفتن، جاخالی، دفاع، پدافند

بررسی کلمه parry

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: parries, parrying, parried
(1) تعریف: to deflect or knock aside (a blow or stroke), as with one's weapon in fencing.
مترادف: deflect, repel, ward
مشابه: avert, dodge, duck, fend, foil, stave off

- He parried every stroke of his opponent's blade.
[ترجمه ترگمان] آراگون به سرعت تمام ضربه شمشیر حریف را دفع کرد
[ترجمه گوگل] او هر ضربه از تیغه حریف خود را پریشان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to avoid or turn aside (an unwelcome question or the like).
مترادف: evade, repel, ward
مشابه: avert, circumvent, counter, dodge, duck, elude, rebuff, resist, sidestep, stall, stave off

- The very reserved actress parried every attempt to probe into her private life.
[ترجمه ترگمان] هنرپیشه بسیار محتاط، هر تلاشی را که برای کاوش در زندگی خصوصی او به عمل می‌آمد، دفع کرد
[ترجمه گوگل] هنرپیشه بسیار محرمانه هر تلاشی را که به زندگی شخصی اش می اندازد، پریشانی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to deflect or knock a ...

واژه parry در جمله های نمونه

1. Martin Parry, author of the report, says it's time for concerted action by world leaders.
[ترجمه ترگمان]مارتین پری نویسنده این گزارش می‌گوید که زمان اقدام هماهنگ رهبران جهان است
[ترجمه گوگل]مارتین پری، نویسنده این گزارش، می گوید وقت آن است که برای رهبران جهانی هماهنگ شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It is far easier to parry a direct blow than to stop it forcibly.
[ترجمه ترگمان]ضربه زدن به یک ضربه مستقیم بسیار آسان‌تر از آن است که به زور متوقف شود
[ترجمه گوگل]سادهتر است که یک ضربه مستقیم را از بین ببریم تا آن را به زور متوقف کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. That left him three strokes behind the pacesetter, Parry.
[ترجمه ترگمان]آن را سه بار پشت سر هم گذاشت، پاری
[ترجمه گوگل]او سه بار سکته مغزی را پشت سر گذاشت و پری را ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. On occasions Mr Parry was seen to wring his hands as he struggled with his emotions.
[ترجمه ترگمان]در مواقعی که آقای پری هنگام کش‌مکش با احساسات خود دیده می‌شد که آقای پری دست‌هایش را به هم ...

مترادف parry

دفع کردن حمله حریف (اسم)
parry
دفع حمله (اسم)
parry
دورسازی (اسم)
parry
دور کردن (فعل)
banish , abduct , remove , distance , dispossess , estrange , oust , parry
طفره رفتن (فعل)
dodge , avoid , elude , evade , shirk , jink , prevaricate , equivocate , parry , put by

معنی عبارات مرتبط با parry به فارسی

دفاع درمناظره

معنی کلمه parry به انگلیسی

parry
• warding off, repulsion; evasion, avoidance
• ward off, turn away, repulse; evade, avoid, dodge
• if you parry an argument or question, you cleverly avoid dealing with it or answering it.
• if you parry a blow, you push aside your attacker's arm or weapon so that you are not hurt.
parry a blow
• avoid a hit, escape from a strike, dodge a hit

parry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دکتر سعیدی
یک نوع مراسم رقص
غزال سرخ
علاوه بر معادل‌های قیدشده در بالا
_____________________________________________
پری [نام خانوادگی]
مثال:
هیوبرت پَری Hubert Parry

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی parry

کلمه : parry
املای فارسی : پری
اشتباه تایپی : حشققغ
عکس parry : در گوگل

آیا معنی parry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )