برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1473 100 1

parched

واژه parched در جمله های نمونه

1. she parched the almonds and put them in a plate
بادام‌ها را بو داد و در بشقاب قرار داد.

2. the parched ones of karballa
تشنه لبان کربلا

3. the rain refreshed parched plants
باران گیاهان تشنه را تروتازه کرد.

4. the desert sun had parched and browned his skin
آفتاب صحرا پوست او را خشک و پژمرده و قهوه‌ای کرده بود.

5. give me some cold water; i'm parched
قدری آب سرد بده که خیلی تشنه‌ام.

6. it hasn't rained for a long time and the fields are parched
مدت‌هاست باران نیامده و دشت‌ها خشک خشک هستند.

7. The lack of rain had parched the land.
[ترجمه ترگمان]کمبود باران زمین را خشک کرده بود
[ترجمه گوگل]کمبود باران زمین را خشک کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He raised the water bottle to his parched lips.
[ترجمه ترگمان]بطری آب را به لبان خشکش برد
[ترجمه گوگل]او بطری آب را به لبهایش فرو برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

معنی عبارات مرتبط با parched به فارسی

معنی کلمه parched به انگلیسی

parched
• dried out, dry, thirsty
• if the ground is parched, it is very dry, because there has been no rain.
• if your mouth, throat, or lips are parched, they are unpleasantly dry.
• if you are parched, you are very thirsty; an informal use.
• see also parch.
parched land
• dry land, ground that has dried up from lack of water

parched را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما وکیل زاده
خشک شده توسط گرما، کمی برشته شده (مانند ذرت بو داده)، شدیدا تشنه (غیر رسمی)
یارمحمدی
تفته
میثم علیزاده
● خشک و تشنه
● خشک شده از گرما، بوداده( ذرت)
علی حقی
خشکیده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی parched مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران