برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

panic

/ˈpænɪk/ /ˈpænɪk/

معنی: وحشت، هراس، دهشت، اضطراب و ترس ناگهانی، در بیم و هراس انداختن، وحشت زده کردن
معانی دیگر: (گیاه شناسی) علف ارزن (انواع علف های جنس panicum)، (ترس ناگهانی و غیر منطقی و معمولا همه گیر) هول، دستپاچگی، آسیمگی، سراسیمگی، دلهره، هراس زدگی، (ترس فراگیر درباره ی ورشکستگی احتمالی بانک یا شرکت و غیره که موجب هجوم سهامداران و فروش بی رویه و سقوط بازار می شود) آسیمه گری، آسیمگین، هراس زده کردن، هراساندن، هراسیدن، هول زده کردن یا شدن، آسیمه کردن یا شدن، (در اصل) وابسته به پن (خدای اسطوره ای جانوران وحشی و جنگل)، وابسته به ترس ناگهانی (که معتقد بودند pan در برخی ایجاد می کند)، (خودمانی) آدم خوش مشرب، آدم خوش مزه، آدم لوده و سرگرم کننده، (خودمانی) بسیار سرگرم و شاد کردن، (از خنده) روده بر کردن، غرق در خوشی کردن

بررسی کلمه panic

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sudden, usu. irrational terror that often provokes wild behavior and spreads to many other individuals.
مشابه: alarm, consternation, fear, hysteria, scare, terror

(2) تعریف: in financial affairs, a wave of fear and the widespread selling or buying in the stock market that it provokes.

(3) تعریف: (informal) a person or thing considered to be wildly humorous.
مترادف: riot, scream
مشابه: clown
صفت ( adjective )
عبارات: hit the panic button, press the panic button, push the panic button
• : تعریف: of, concerning, or caused by sudden overwhelming fear.
متضاد: calm
مشابه: hysterical, panic-stricken, terror-stricken

- a panic reaction to bad news
[ترجمه ترگمان] واکنش وحشت آوری به اخبار بد
[ترجمه گوگل] واکنش وحشت به اخبار بد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: panics, panicking, panicked
• : تعریف: to cause sudden overwhelming fear in.
مترادف: terrify
مشابه: alarm, frighten, scare, spook, stampede

- The helicopter panicked the herd of antelope.
...

واژه panic در جمله های نمونه

1. The leader of the lost group appealed to them not to panic.
رهبر گروه بازنده، از آنان خواست که وحشت نکنند

2. When the danger was exaggerated, a few people started to panic.
وقتی که در مورد خطر اغراق شد، تعدادی از مردم به وحشت افتادند

3. The source of panic in the crowd was a man with a gun.
منشأ ترس در میان جمعیت، یک مرد مسلّح بود

4. panic selling
فروش عجولانه

5. panic spread on the stock market
ترس و نگرانی بورس سهام را فرا گرفت.

6. to throw into a panic
هراس زده کردن

7. push (or press) the panic button
(امریکا - خودمانی) هول کردن،با دستپاچگی (و بدی) کاری را انجام دادن،هراس زده شدن

8. a levelheaded man who doesn't panic
آدم خونسردی که زود دستپاچه نمی‌شود

9. at a time of popular panic
هنگام سراسیمگی عمومی

10. when the police ordered the car to stop, the driver got into a panic
وقتی که پلیس دستور توقف اتومبیل را داد راننده دستپاچه شد.

11. An earthquake hit the capital, causing panic among the population.
[ترجمه ترگمان]زلزله به پایتخت اصابت کرد و باعث ایجاد رعب و وحشت در بین مردم شد
...

مترادف panic

وحشت (اسم)
fear , dread , abhorrence , panic , terror , horror , fray , fright , funk , awe , jitters , trepidation
هراس (اسم)
fear , panic , feeze , alarm , alarum , apprehension , fright , funk
دهشت (اسم)
panic , terror , horror
اضطراب و ترس ناگهانی (اسم)
panic
در بیم و هراس انداختن (فعل)
panic
وحشت زده کردن (فعل)
panic , horrify , terrify

معنی عبارات مرتبط با panic به فارسی

گاورس، جاورس
کسیکه با دادن خبرهای بی پروپامردم را دچارهراس میسازد
هراس زده، دهشت زده (panic-struck هم می گویند)، دست پاچه بی جهت، سراسیمه، وحشت زده
دست پاچه بی جهت، سراسیمه، وحشت زده

معنی panic در دیکشنری تخصصی

panic
[روانپزشکی] پانیک
[زمین شناسی] تغییر وضعیت ، به شکل یک میله ، که برای تبدیل توان ماشین به شکل انرژی به کارمی رود .

معنی کلمه panic به انگلیسی

panic
• sense of extreme fright; attack of fear, episode of fright; alarm, dismay, scare
• be overcome with extreme fright, be stricken with panic, be alarmed
• panic is a strong feeling of anxiety or fear that makes you act without thinking sensibly.
• a panic is a situation in which there is panic.
• if you panic, you become anxious or afraid, and act without thinking sensibly.
panic buying
• if there is panic buying, people buy large quantities of goods because they fear that there are going to be shortages, for example because of a crisis such as a strike or because large price increases have been announced.
panic grass
• type of grass grown for grain and fodder
panic stricken
• someone who is panic-stricken is so anxious or afraid that they are acting without thinking sensibly.
great panic
• large amount of fear

panic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ايمان
هول شدن-هول كردن-دستپاچه شدن
ساینا
ترس وحشت
علیرضا
(v)دلهره داشتن
Aylin sotani
دلهره داشتن
ترس و اضطراب داشتن
Ayris Kianafshar
a sudden uncontrolable fear
مهشید ایوانکی
سراسیمه
سیامک
سراسیمه شدن، به وحشت افتادن
Noo
هل کردن هل شدن پنیک کردن یعنی همون هول بازی درآوردن تو فرهنگ ما⁦و ائین جان زن بنده😂🤝⁦🏳️⁩
Farhood
e.g. panic is counterproductive
کرام
پنیکیدن =
آدم می‌پنیکه تو این شرایط‌.

پنیکاندن =
این قرص‌ها آدم رو می‌پَنیکونه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی panic

کلمه : panic
املای فارسی : پنیک
اشتباه تایپی : حشدهز
عکس panic : در گوگل

آیا معنی panic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )