برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1399 100 1

painted


معنی: مصور، سرخابی
معانی دیگر: رنگ شده، رنگ زده، رنگ کرده، رنگارنگ، نقاشی شده، پوشیده

واژه painted در جمله های نمونه

1. he painted a portrait of his mother
او عکس مادرش را نقاشی کرد.

2. he painted several pictures
او چندین تصویر نقاشی کرد.

3. he painted the house blue
او خانه را (برنگ) آبی رنگ زد.

4. javad painted my room cheaply and well
جواد اتاقم را ارزان و خوب رنگ زد.

5. they painted the fence white
نرده را رنگ سپید زدند.

6. a freshly painted room
اتاقی که به تازگی رنگ شده است.

7. indians with painted faces
سرخ پوستان با صورت‌های رنگ کرده

8. the pictures painted by kamal ulmolk are famous
نقاشی‌هایی که کمال الملک کشیده است معروف است.

9. they had painted the seams in the wall's brickwork white
درز آجرهای دیوار را رنگ سفید زده بودند.

10. a dummy window painted on the wall
پنجره‌ی دروغین که بر دیوار نقاشی شده بود

11. the picture he painted was a rather amateurish effort
تصویری که او کشید کار ناشیانه‌ای بود.

12. if wood is not painted it will perish
اگر به چوب رنگ زده نشود می‌پوسد.

...

مترادف painted

مصور (صفت)
illustrated , painted
سرخابی (صفت)
painted , rouged

معنی عبارات مرتبط با painted به فارسی

(جانورشناسی) سهره ی امریکایی (passerina ciris که رنگین بوده و بومی جنوب ایالات متحده است)
رجوع شود به: indian paintbrush
پروانه قرمز که خالهای سیاه و سفید دارد، پروانه رنگارنگ

معنی کلمه painted به انگلیسی

painted
• covered with paint
the devil is not so black as he is painted
• satan is not as bad as he is made out to be

painted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی painted
کلمه : painted
املای فارسی : پینتد
اشتباه تایپی : حشهدفثی
عکس painted : در گوگل

آیا معنی painted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )