برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

painstaking

/ˈpeɪnˌstekɪŋ/ /ˈpeɪnzteɪkɪŋ/

معنی: ساعی، زحمت کش، رنجبر، رنج برنده
معانی دیگر: (مستلزم دقت و زحمت زیاد) دقیق، جهد آمیز، پر جد و جهد، کوشا

بررسی کلمه painstaking

صفت ( adjective )
• : تعریف: involving or using great care and detailed and diligent attention; meticulous.
مترادف: exact, meticulous
متضاد: cursory, effortless, slapdash, slipshod
مشابه: careful, conscientious, critical, detailed, diligent, elaborate, exacting, fastidious, fussy, laborious, narrow, picky, precise, scrupulous, serious, thorough

- The tomb was uncovered through a painstaking effort of archaeologists.
[ترجمه ترگمان] این مقبره از طریق تلاش painstaking باستان شناسان کشف شد
[ترجمه گوگل] این آرامگاه از طریق یک تلاش دیرینه باستان شناسان کشف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The excellence of the English version of the novel is due to the work of a painstaking translator.
[ترجمه ترگمان] برتری نسخه انگلیسی رمان به خاطر کار یک مترجم دشوار است
[ترجمه گوگل] برتری نسخه انگلیسی این رمان به دلیل کار یک مترجم پر اهمیت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: painstakingly (adv.)
• : تعریف: the act of being extremely careful or taking pains.
مترادف: exactness, meticulousness
متضاد: neglect
مشابه: attention, conscientiousness, detail, diligence, intent, ...

واژه painstaking در جمله های نمونه

1. a painstaking investigation
بازرسی دقیق

2. a painstaking work
کار مستلزم جد و جهد

3. a most painstaking worker
یک کارگر بسیار دقیق و کوشا

4. Painstaking effort, three words, a name, a hard, a called function, must keep up your spirits, work hard.
[ترجمه ترگمان]تلاش painstaking، سه کلمه، یک نام، یک وظیفه بزرگ، باید روحیه خود را حفظ کنید، سخت کار کنید
[ترجمه گوگل]تلاش تند، سه کلمه، یک نام، یک سخت، یک تابع نامیده می شود، باید ارواح شما را حفظ کند، سخت کار کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Dreams don't abandon a painstaking pursuit of the people, as long as you never stop pursuing, you will bathe in the brilliance of the dream.
[ترجمه ترگمان]رویاها، پی‌گیری دشوار مردم را رها نمی‌کنند، تا زمانی که هرگز پی‌گیری را متوقف نکنید، در درخشش این رویا، حمام خواهید داشت
[ترجمه گوگل]رویاها یک پیگیری دقیق از مردم را رها نکنید، تا زمانی که هرگز متوقف نشوید، درخشندگی رویا را می سوزانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The work had been done with painstaking attention to detail.
[ترجم ...

مترادف painstaking

ساعی (صفت)
careful , active , industrious , diligent , studious , assiduous , laborious , painstaking , sedulous
زحمت کش (صفت)
diligent , studious , assiduous , laborious , hard-working , painstaking , toilful
رنجبر (صفت)
painstaking , laboring , labouring
رنج برنده (صفت)
painstaking

معنی کلمه painstaking به انگلیسی

painstaking
• careful; scrupulous, meticulous; diligent, conscientious
• someone who is painstaking does things extremely thoroughly.

painstaking را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین رحمانی
پرزحمت
Amirreza2000A
موشکافانه
محمدرضا ایوبی صانع
done with a lot of care, effort and attention to detail
Figure
So careful, so meticulous, so thorough, that it hurts.
پوریا برزعلی
پرزحمتو موشکافانه
Sunflower
thorough
careful

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی painstaking

کلمه : painstaking
املای فارسی : پینستکینگ
اشتباه تایپی : حشهدسفشنهدل
عکس painstaking : در گوگل

آیا معنی painstaking مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )