برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1467 100 1

Prong

/ˈprɒŋ/ /prɒŋ/

معنی: شعبه، زبانه، چنگال، چنگک، تیزی چنگال، تیزی دندان، شاخه رود یانهر، با چنگک صاف کردن، با چنگک سوراخ کردن، دارای چنگک یا چنگال کردن
معانی دیگر: (چنگال و غیره) شاخه، هر چیز نوک تیز (مانند نوک شاخ گوزن)، تیزه، تیزی، با چنگ ک سورا  کردن، با چنگک صاف کردن زمین

بررسی کلمه Prong

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thin, sharply pointed part of a tool, such as a fork tine.

(2) تعریف: a similarly shaped part or projection, such as part of a deer antler.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: prongs, pronging, pronged
• : تعریف: to pierce or seize with, or as if with, a prong or prongs.

واژه Prong در جمله های نمونه

1. The second prong of the strategy is the provision of basic social services for the poor.
[ترجمه ترگمان]بخش دوم استراتژی، ارایه خدمات اجتماعی پایه برای فقرا است
[ترجمه گوگل]دومین استراتژی، ارائه خدمات اجتماعی پایه برای فقرا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This one had a prong like a dagger in its head.
[ترجمه ترگمان]این یکی مثل خنجری در سرش برق می‌زد
[ترجمه گوگل]این یکی به اندازه یک کرگدن در سرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The third prong was at once the simplest and the most sweeping.
[ترجمه ترگمان]شاخه سوم ساده‌ترین و most بود
[ترجمه گوگل]شاخه سوم یکبار ساده و فراگیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. By prodding a prong of the fork under the kidney and turned it its back.
[ترجمه ترگمان]پس از آن که چنگال را در دست گرفت و پشتش را برگرداند، برق چنگال را در آن فرو کرد
[ترجمه گوگل]با استفاده از یک شاخه چنگال تحت کلیه و آن را به عقب برگرداند
[ترجمه شما] ...

مترادف Prong

شعبه (اسم)
wing , branch , member , arm , chapter , substation , department , offshoot , prong , embranchment
زبانه (اسم)
tongue , catch , tang , tenon , prong , uvula
چنگال (اسم)
paw , grain , fork , claw , clutch , prong , pitchfork , nail , talon , cleft , rake , nipper
چنگک (اسم)
drag , grapnel , peg , hook , gaff , tach , tache , prong , climbing irons , rake , quotation marks , inverted commas , crampon , hayfork
تیزی چنگال (اسم)
prong
تیزی دندان (اسم)
prong
شاخه رود یانهر (اسم)
prong
با چنگک صاف کردن (فعل)
prong
با چنگک سوراخ کردن (فعل)
prong
دارای چنگک یا چنگال کردن (فعل)
prong

معنی Prong در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] شاخه رود یا نهر - در زمین ریخت شناسی:spur - در رودها:واژه به کاررفته در کوه های آپالاچین جنوبی برای انشعاب یا شاخه ای از یک رود یا شاخابه.
[نساجی] سیم چنگال کنترل پود
[زمین شناسی] ریف شاخه ای - ریف دیواری که دیوارهای نامنظم عمود بر محور خود را در جهات روبه باد و (به میزان کمتر) روبه دریا ایجاد کرده است (ماکسول،1968).

معنی کلمه Prong به انگلیسی

prong
• tine, small slender point of a fork; pointed projection of an antler
• overturn with a pitchfork; stab with a fork; load with a pitchfork
• the prongs of a fork are the long, thin pointed parts.

Prong را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Agrin
Nasal prongs: کانولای بینی.. وسیله ایی جهت داده اکسیژن به بیمار
ftmhoda
گانه
four-pronged =چهار گانه
زهرا کوهی ور
چنگگ انگشتر برای نگه داشتن نگین و سنگ
پایه چنگه ای انگشتر
Mahshid matin
شاخه...مثلا کابل دو شاخه یا کابل سه شاخه برای وسایل برقی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prong
کلمه : prong
املای فارسی : پرنگ
اشتباه تایپی : حقخدل
عکس prong : در گوگل

آیا معنی Prong مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران