برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1406 100 1

Product

/ˈprɑːdəkt/ /ˈprɒdʌkt/

معنی: محصول، حاصل، حاصلضرب، فرااورده، مجموع یا حاصل ضرب
معانی دیگر: فراورده، فرورده، سازه، دست ساخت، اثر، نتیجه، پیامد، ثمره، (ریاضی) حاصل ضرب، فرامد، حاصل ضربی، (عامیانه) کالا، جنس، (شیمی - ماده ی حاصل از هر تغییر شیمیایی) پساورد، بسط دادن، ایجادکردن

بررسی کلمه Product

اسم ( noun )
(1) تعریف: something produced by means of either human or mechanical work.
مترادف: manufacture, work
مشابه: artifact, brainchild, commodity, creation, goods, handiwork, harvest, output, produce, production, progeny, ware, yield

(2) تعریف: outcome; result.
مترادف: child, offspring, outgrowth, spawn
مشابه: creation, descendant, effect, fruit, function, outcome, progeny, result

- He was the product of a barbaric age.
[ترجمه ترگمان] او محصول یک عصر وحشیانه بود
[ترجمه گوگل] او محصول یک دوره وحشیانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in mathematics, the result of multiplying two or more numbers.
مشابه: result

واژه Product در جمله های نمونه

1. product moment
گشتاور حاصل‌ضربی

2. a product of several years of neglect
ثمره‌ی چندین سال غفلت

3. a product one can depend on
فرآورده‌هایی که می‌توان به آن اعتماد کرد

4. the product is touted as being completely natural
ادعا شده که این محصول صد در صد طبیعی است.

5. this product carries no guarantees
این کالا تضمینی ندارد (تضمین شده نیست).

6. a bread-and-butter product
محصول اصلی

7. a popular product
محصول همه پسند

8. a subsidiary product
محصول جنبی

9. a well-made product
کالای خوش ساخت

10. an artistic product made of gold and silver
یک اثر هنری ساخته شده از طلا و نقره

11. to exploit a product
درباره‌ی فرآورده‌ای بسیار تبلیغ کردن

12. to build up a product by advertising
از راه آگهی فرآورده‌ای را دلپسندتر کردن

13. to promote a new product
فرآورده‌ی جدیدی را شناساندن

14. ...

مترادف Product

محصول (اسم)
turnover , produce , fabric , crop , product , production , yield , vintage , proceeds , output , harvest
حاصل (اسم)
growth , result , outcome , upshot , resultant , product , yield , heir , fruitage , harvest , outgrowth , perquisite , resume
حاصلضرب (اسم)
product
فرااورده (اسم)
supply , reproduction , product
مجموع یا حاصل ضرب (اسم)
product

معنی عبارات مرتبط با Product به فارسی

حاصلضرب مجموعه ها
برنامه ریزی محصولات
فراورده فرعی، محصول فرعی، مج، نتیجه فرعی فراورده فرعی
(نتیجه ی نهایی هر سلسله دگرگونی یا فرآیند یا واکنش شیمیایی) پیامد پسین، پسین پیامد، فرآورده ی پایانی، محصول نهایی
تولید ناخالص ملی (ارزش کل تولیدات و خدمات هر کشور)
حاصلضرب منطقی
(اقتصاد - ارزش کل تولیدات و خدمات کشور در یک سال منهای ارزش سرمایه و استهلاک و غیره که در این راه مصرف شده است) تولید خالص ملی، فرورد ویژه ی ملی
(ریاضی) ضرب عددی، ضرب اسکالر، حاصل ضرب عددوار، حاصلضرب عددی
(ریاضی) حاصل ضرب برداری، ضرب برداری، حاصلضرب خارجی
محصولات زائد

معنی Product در دیکشنری تخصصی

product
[حسابداری] محصول
[شیمی] محصول ، فراورده ، فرورده
[کامپیوتر] حاصلضرب
[برق و الکترونیک] حاصل ضرب ، تولید
[مهندسی گاز] محصول ، فرآورده
[صنعت] محصول ، فرآورده ، تولید
[نساجی] محصول - فرآورده - مصنوع - حاصلضرب
[ریاضیات] حاصلضرب، محصول، ضرب، فراورده
[ریاضیات] پذیرش محصول
[حسابداری] تجزیه و تحلیل بر حسب محصولات
[ریاضیات] اصمینان محصول
[ریاضیات] ممیزی محصول
[ریاضیات] کلاف حاصل ضرب
[ریاضیات] رسته ی حاصل ضرب
[برق و الکترونیک] تولید رمز
[حسابداری] مفهوم محصول
[صنعت] کنترل محصول - وضعیت عملکردی که هدف اندازه گیری و معیارهای تصمیم گیری در آن ارزیابی تعیین مولفه ها و مشخصه های مورد نیاز برای انطباق با یک ویژگی خاص می باشد ؛ نتایح اندازه گیری می تواند در محدوده و یا خارج از محدوده باشد.
[حسابداری] هزینه محصول
...

معنی کلمه Product به انگلیسی

product
• something that is produced, result of manufacturing; goods, merchandise
• a product is something that a company makes and sells, often in large quantities.
• something or someone that is a product of a particular situation or process has been caused by that situation or process.
product basket
• measure that includes all basic products and their prices that are necessary for a family
product design
• planning and design of the shapes of manufactured products
product gap
• amount of goods that unemployed manufacturers could have produced (economics)
product liability
• legal responsibility of a manufacturer for damages caused by defective products
product liability law
• law which determines the responsibility of a manufacturer for damages caused by defective products
product line
• family of manufactured products, series of manufactured products that belong together
product quality
• degree of excellence or superiority of a product
product standard
• established level of quality for products
product value
• worth of the products produced by a business
alternative product
• substitute product, product that may be purchased in place of another product
business national product
• value of merchandise and services produced by the business sector
by product
• anything produced in the course of making something else, secondary product, something whic ...

Product را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hadis
محصول
مهدی اجاقی
محصول
ع.ض
حاصل
یونس
Diet products
محصولات رژیمی
فاطمه
تولید
حمید
نتیجه
hossein
کالا
Deven
Product. در یکجا به عنوان محصول به کار میره ودر یک جا به معنی تولید vintage هم عبارت مشابه
a.h.p
محصول
فارسی را پاس بداریم.
فرآورده
محصول
Oil product
فرآورده نفتی مثل بنزین و گازوئیل
sara
غذا های فرااوده
محدثه فرومدی
ماحصل، ساخته‌ی دست
BT-7274
To make something needed or wanted
آقا امین
جنس( کارخونه ای)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی product
کلمه : product
املای فارسی : پردوکت
اشتباه تایپی : حقخیعزف
عکس product : در گوگل

آیا معنی Product مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )