برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1434 100 1

Preoccupied

/priˈɑːkjəˌpaɪd/ /priːˈɒkjʊpaɪd/

معنی: گرفتار، شیفته، پریشان حواس، پرمشغله
معانی دیگر: کاملا در فکر چیزی، مجذوب، دلواپس، دربند چیزی، از پیش سرگرم، از قبل مشغول (کاری)، (نام هایی که در رده بندی موجودات به کار می روند) قبلا استعمال شده، پیش گرفته، با حواس پرتی، (به طور) سرسری

بررسی کلمه Preoccupied

صفت ( adjective )
(1) تعریف: entirely engrossed in thought.
مترادف: abstracted, engrossed, immersed, musing
مشابه: absent-minded, absorbed, consumed, contemplative, distracted, meditative, pensive, reflective, remote

- He was preoccupied and failed to hear her repeated questions.
[ترجمه احمد] او حواسش پرت بود و نتوانست سوالهای مکرر او را بشنود.
|
[ترجمه ترگمان] او حواسش پرت بود و از شنیدن پرسش‌های مکرر او عاجز بود
[ترجمه گوگل] او مشغول به کار شد و سؤالات مکررش را شنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: already taken or filled.
مشابه: claimed, filled, occupied, taken

واژه Preoccupied در جمله های نمونه

1. Getting to school in time for the test preoccupied Judy's mind.
به موقع رسیدنبه مدرسه برای امتحان,ذهن جودی را به خود مشغول کرد

2. My boss is always preoccupied with ways of cutting down on the workers' lateness.
رئیس من همیشه ذهنش درگیر شیوه های کاهش تاخیر کارمندان است

3. Charity cases preoccupied Mrs. Reynaldo's attention.
امور خیریه تمام توجه خانم رینالدو را به خود مشغول کرد

4. financial worries preoccupied her during the whole trip
در تمام مدت سفر نگرانی‌های مالی فکر او را به خود معطوف کرده بود.

5. the only thing that has preoccupied him is money
یگانه چیزی که فکر او را به خود مشغول کرده پول است.

6. all the time i was talking to her she seemed preoccupied
در تمام مدتی که با او حرف می‌زدم به نظر می‌رسید که در عالم دیگری سیر می‌کند.

7. he can't do anything else, because thoughts of marriage have lately preoccupied him
کار دیگری از او ساخته نیست چون اخیرا فکر و ذکرش ازدواج شده است.

8. What's wrong with Cindy? She seems a little preoccupied.
[ترجمه ترگمان]سیندی چش شده؟ به نظر یه خورده سرش شلوغه
[ترجمه گوگل]با سیندی اشتباه است؟ او به نظر می رسد کمی مشکوک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنوی ...

مترادف Preoccupied

گرفتار (صفت)
involved , afoul , captive , preoccupied
شیفته (صفت)
mad , captive , preoccupied , amorous , fond , gaga
پریشان حواس (صفت)
preoccupied , distraught
پرمشغله (صفت)
preoccupied , hardscrabble

معنی کلمه Preoccupied به انگلیسی

preoccupied
• busy, engaged; lost in thought, occupied with meditations; taken, previously occupied, previously acquired (property)
• someone who is preoccupied is thinking a lot about one particular thing, and seems to hardly notice other things.

Preoccupied را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد
(of a matter or subject) dominate or engross the mind of (someone) to the exclusion of other thoughts.
موضوع یا نکته یا مطلبی که به ذهن کسی غلبه یا تسلط یابد(درگیر خود کند) بطوریکه سایر موارد را از ذهن دور کند(خارج کند)
"his mother was preoccupied with paying the bills"
"مادرش درگیر پرداخت صورتحساب بود"
منظور مشغله یا چالش ذهنی با یک مورد خاص است.

اما occupy به هر نوع اشغال کردن یا تصرف یا پرکردن فیزیکی و ذهنی گفته میشود.
reside or have one's place of business in (a building). اقامت داشتن یا داشتن محل کسب و کار خود را در (ساختمان).

"the rented flat she occupies in Hampstead" "ساختمان اجاره ای که او در Hampstead در اختیار گرفته"

fill or take up (a space or time). پر کردن یا گرفتن (یک فضا یا زمان).

"two long windows occupied almost the whole of the end wall""دو پنجره طولانی تقریبا تمام دیوار انتهایی را اشغال کردند"

fill or preoccupy (the mind). پر کردن یا مشغول کردن (ذهن).
"her mind was occupied with alarming questions""ذهن او با سوالات مضطرب کننده اشغال شد"

take control of (a place, especially a country) by military conquest or settlement.

کنترل (محل، به ویژه کشوری) با نسخیر یا توافق نظامی.
"Syria was occupied by France under a League of Nations mandate""سوریه تحت حکم ملل متحد توسط فرانسه اشغال شد"
مرجان میری لواسانی
مشغولیت ذهنی داشتن ( بخصوص در موردی خاص )
در بند ِ چیزی بودن
کاملاً در فکر چیزی بودن
دل مشغول چیزی بودن
حواس پرت ِ چیزی بودن
بیش از حد به چیزی فکر کردن
احسانی
مشغول
فریــــــماه رفیعی
از فکر ، برچسب و مفاهیم ذهنی اشباع شدن (پیش از آنکه به شکل حقیقی تجربه شوند)
آقاپارسا
گرفتار(ذهنی) چیزی بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی preoccupied
کلمه : preoccupied
املای فارسی : پرئوککوپید
اشتباه تایپی : حقثخززعحهثی
عکس preoccupied : در گوگل

آیا معنی Preoccupied مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )