برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1406 100 1

Precinct

/ˈpriːˌsɪŋkt/ /ˈpriːsɪŋkt/

معنی: حد، مرز، حوزه، حدود، محوطه، بخش
معانی دیگر: (جمع) اطراف و جوانب، محیط، پرگیر، حومه، محله، کوی، حوالی، (کلانتری - انتخابات) حوزه، ناحیه، (اندیشه و غیره) قلمرو، (معمولا جمع) فضای میان دو دیوار یا ساختمان، چهاردیواری، (انگلیس - معمولا جمع) حیاط کلیسا، محوطه ی اطراف کلیسا، (انگلیس) بخشی از شهر که در آن اتومبیل راه نمی دهند، محدوده

بررسی کلمه Precinct

اسم ( noun )
(1) تعریف: an area, as of a town or city, forming one electoral district or patrolled by one police unit.
مشابه: district, neighborhood, ward

- All precincts of the city have now reported their election results.
[ترجمه ترگمان] همه حوزه‌های شهر اکنون نتایج انتخابات خود را گزارش کرده‌اند
[ترجمه گوگل] در حال حاضر تمامی محله های شهر گزارش نتایج انتخابات خود را اعلام کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It's not an emergency, so just call the number of the police in your precinct.
[ترجمه ترگمان] اورژانسی نیست، پس به شماره پلیس در حوزه خودت زنگ بزن
[ترجمه گوگل] این یک اورژانس نیست، بنابراین فقط تعداد پلیس را در حوزه خود بفرستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the headquarters of a police unit that patrols such an area.

- The man was brought into the precinct on charges of disorderly conduct.
[ترجمه ترگمان] این مرد به خاطر رفتار بی‌نظمی و بی‌نظمی به اداره آمد
[ترجمه گوگل] این مرد به اتهام رفتار بی نظیر به محوطه برده شد
[ترجمه شما] ...

واژه Precinct در جمله های نمونه

1. ali will vote in the javadieh precinct
علی در حوزه‌ی جوادیه رای خواهد داد.

2. The Centre was a pedestrian precinct with a bandstand in the middle.
[ترجمه ترگمان]این مرکز یک حوزه عابر پیاده با a در وسط بود
[ترجمه گوگل]مرکز یک حوضه عابر پیاده است که در وسط آن قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The murder occurred just a block from the precinct.
[ترجمه ترگمان]قتل فقط یه بلوک از اداره بوده
[ترجمه گوگل]این قتل تنها یک بلوک از محوطه رخ داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. states will hold precinct caucuses on Tuesday to choose delegates to the parties' national conventions.
[ترجمه ترگمان]دولت‌ها در روز سه‌شنبه انجمن‌های حزبی خود را برگزار خواهند کرد تا نمایندگانی را به کنوانسیون‌های ملی احزاب انتخاب کنند
[ترجمه گوگل]ایاالت متحده روز سه شنبه جلسات انتخاباتی را برگزار خواهد کرد تا نمایندگان را به کنوانسیون های احزاب ملی برگزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The shooting occurred in the 34th Precinct.
...

مترادف Precinct

حد (اسم)
tract , border , bound , abutment , margin , limit , extent , measure , end , deal , period , mark , precinct , quantity , provenance , confine
مرز (اسم)
border , bound , abutment , abuttals , edge , brink , boundary , frontier , mark , precinct , balk , rubicon , bourn , bourne , outskirt , ridge , purlieus , rand , selvage , selvedge
حوزه (اسم)
extent , range , circle , area , ambit , sphere , domain , realm , scope , precinct , apanage , appanage , zone , district , department , compass
حدود (اسم)
limit , range , run , ambit , periphery , precinct , scantling , gamut , verge , tether , module , purview
محوطه (اسم)
close , run , lot , compound , ambit , precinct , enclosure , square , haw , garth
بخش (اسم)
section , party , region , leg , part , share , portion , sect , lot , division , fate , distribution , precinct , segment , canton , branch , member , zone , district , subregion , department , item , piece , heritage , quarter , borough , parish , sector , parcel , commune , county , riding , moiety , installment , squadron , wing of building

معنی Precinct در دیکشنری تخصصی

precinct
[عمران و معماری] حوزه - منطقه - ناحیه

معنی کلمه Precinct به انگلیسی

precinct
• area or district within a city; police station which oversees a precinct; place with set limits or boundaries
• a shopping precinct or a pedestrian precinct is a specially built shopping area in the centre of a town, in which cars are not allowed.
• in the united states, a precinct is a part of a city which has its own police force and fire service.
• the precincts of an institution are its buildings and land; a formal use.
pedestrian precinct
• region that is reserved for walking, region that is closed to motor vehicles
• a pedestrian precinct is a street or part of a town that is used only by pedestrians and where vehicles are not usually allowed to go.
shopping precinct
• (british) shopping center, strip mall

Precinct را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

التن قاسمپور
مرز،حوزه،اطراف
مهدی اسکندری
حوزه استحفاظی
علی حقی
پیاده گذر
Mehdi-V
کلانتری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی precinct
کلمه : precinct
املای فارسی : پرکینکت
اشتباه تایپی : حقثزهدزف
عکس precinct : در گوگل

آیا معنی Precinct مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )