برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

Ply

/ˈplaɪ/ /plaɪ/

معنی: لا، یک لای طناب، تخته چندلا، لایه کاغذ، تاه، تاه کردن، تردد کردن، دولا کردن، رفت و آمد کردن، چند لا کردن
معانی دیگر: (چوب یا پارچه و غیره) لایه، (نادر) خم کردن، تا کردن، پیچاندن، پیچیدن، (مهجور) تسلیم شدن، تن در دادن، تابیدگی، (در هم) بافتگی، خمیدگی، خماندگی، به کار بردن، به کار زدن، استفاده کردن، (کار یا کاسبی) کردن، (حرفه یا پیشه) داشتن، (سوال) پیچ کردن، (مرتبا) تحویل دادن، رساندن (به ویژه خوراک یا هدیه یا آشامیدنی)، دادن، (مرتبا) مسیری را طی کردن، آمد و شد کردن (به ویژه کشتی و اتوبوس و غیره)، رفت وامدکردن

بررسی کلمه Ply

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: plies, plying, plied
(1) تعریف: to employ (something) as a weapon or tool.
مترادف: manipulate, wield
مشابه: apply, employ, handle, manage, operate, use

- She plied the hatchet skillfully.
[ترجمه ترگمان] او ماهرانه تبر را تکان داد
[ترجمه گوگل] او ماهرانه با چنگال پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to follow or work at (a trade or the like).
مترادف: practice, pursue
مشابه: busy, engage, exercise, perform, undertake

(3) تعریف: to offer something to (someone) repeatedly, esp. as a means of persuasion.
مشابه: feed, furnish, load, press, shower

- The detective plied him with rum until he confessed.
[ترجمه ترگمان] کارآگاه با عرق نیشکر او را به ستوه آورد تا اینکه اعتراف کرد
[ترجمه گوگل] کارآگاه او را با ریمل ریخت تا او اعتراف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to cross or travel regularly.
مشابه: cross, navigate, travel, traverse
...

واژه Ply در جمله های نمونه

1. ply for hire
(تاکسی و غیره) در محل یا مسیر بخصوص کاسبی کردن

2. ply one's trade
پیشه‌ی خود را دنبال کردن،کسب و کار کردن

3. hooshang learned to ply the oars correctly
هوشنگ به کار بردن صحیح پارو را آموخت.

4. the street where fishmongers ply their business
خیابانی که در آن ماهی فروشان کسب و کار می‌کنند.

5. What ply do you need for that knitting pattern?
[ترجمه ترگمان]برای اون طرح بافتن چی لازم داری؟
[ترجمه گوگل]چه الگوی شما برای این الگوی بافندگی نیاز دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Ferries ply across a narrow strait to the island.
[ترجمه ترگمان]از تنگه باریکی عبور کرد و به سوی جزیره رفت
[ترجمه گوگل]کشتی ها در امتداد تنگه باریک به جزیره زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In some areas, drug dealers openly ply their trade on street corners.
[ترجمه ترگمان]در برخی مناطق، فروشندگان مواد مخدر آشکارا از تجارت خود در گوشه خیابان دست می‌زنند
[ترجمه گوگل]در برخی از مناطق، فروشندگان مواد ...

مترادف Ply

لا (اسم)
strand , ply , layer , la
یک لای طناب (اسم)
ply
تخته چندلا (اسم)
ply , plywood
لایه کاغذ (اسم)
ply
تاه (اسم)
fold , ply , plication , plica , plait , tuck , plicae
تاه کردن (فعل)
ruff , fold , ruffle , ply , lap
تردد کردن (فعل)
traffic , ply , haunt
دولا کردن (فعل)
bend , double , double up , ply
رفت و آمد کردن (فعل)
ply
چند لا کردن (فعل)
ply

معنی عبارات مرتبط با Ply به فارسی

(تاکسی و غیره) در محل یا مسیر بخصوص کاسبی کردن
پیشه ی خود را دنبال کردن، کسب و کار کردن
تخته چند لا
پنج لایه معمارى : پنج لا
(تخته و غیره) سه لا، سه لایه ای
دو لا، دو لایه، دو بافت، دولا تاب

معنی Ply در دیکشنری تخصصی

[نساجی] لایه ( رشته های موجود در یک نخ چندلا ) - قشر - چندلا تابیدن - چندلاکردن - تا کردن - دولا کردن - خمیدگی
[نساجی] نمره نخ چندلا
[نساجی] چندلا تابیدن
[نساجی] بافت چندلا - پارچه چندلا
[نساجی] نخ دو یا چندلا
[نساجی] نمره نخ چندلا
[پلیمر] لایه مورب در تایر
[نساجی] کم لا شدن نخ

معنی کلمه Ply به انگلیسی

ply
• measure of thickness, degree of thickness
• travel regularly on a specific course; be busy with, engage in, work hard at
• if you ply someone with food or drink, you keep giving them more of it.
• if you ply someone with questions, you keep asking them questions.
• ply is the thickness of wool, thread, or rope measured by the number of strands it is made from.
ply a person with
• inundate someone with, flood a person with
ply one's needle
• sew diligently, sew assiduously
four ply
• four-ply wool, rope, wood, and so on has four layers or strands.
three ply
• three-ply wool or rope has three strands. three-ply wood has three layers.
two ply
• two-ply material has two layers or strands.

Ply را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Maryam
استفاده كردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ply

کلمه : ply
املای فارسی : پلی
اشتباه تایپی : حمغ
عکس ply : در گوگل

آیا معنی Ply مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )