برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1689 100 1
شبکه مترجمین ایران

Plate

/ˈpleɪt/ /pleɪt/

معنی: روکش، لوحه، لوح، قاب، صفحه، بشقاب، نعل اسب، پلاک، صفحه فلزی، بقدر یک بشقاب، ورقه یا صفحه، روکش فلزی کردن، اندودن، متورق کردن، ابکاری فلزی کردن، روکش کردن
معانی دیگر: صفحه (فلزی و غیره)، (فلز) ورق، پلاک (صفحه ی فلزی که نام شخص یا طرح و غیره روی آن حک شده)، عکس چاپی (به ویژه در کتاب)، اسکره، ظروف فلزی (به ویژه از طلا یا نقره)، خوراک، غذا، وعده، سهم، پرس، (کالبد شناسی - جانور شناسی) پهنه، فلس (scute و lamina هم می گویند)، آب طلا دادن، آب نقره دادن، (دارای) روکش فلزی، اندوده، زره صفحه ای (ساخته شده از صفحات فلزی - plate armor هم می گویند)، هر یک از صفحه های این زره (به زره زنجیری یا درع می گویند: mail)، (کلیسا) ظرف خیرات، (به ویژه مسابقه ی اسبدوانی) جایزه (در اصل عبارت بود از جام زرین یا سیمین)، مسابقه (به ویژه مسابقه اسبدوانی سر بردن جایزه و نه برای قمار ـ plate race هم می گویند)، رجوع شود به: petri dish، یک قطعه گوشت (از سینه ی گاو)، گوشت سینه ی گاو، تیر افقی زیر شیروانی (که پایه های شیروانی و تیره های عمود را نگه می دارد)، (بیس بال) رجوع شود به: home plate، (دندان پزشکی) گیره ی دندان مصنوعی، (معمولا جمع) دندان مصنوعی، (برق) رجوع شود به: anode، پلاک باتری، (عکاسی) شیشه ی عکس، (چاپ) گراور، کلیشه، (با لایه یا ورقه ی فلزی) پوشاندن، فلز پوش کردن، به قدر یک بشقاب (plateful هم می گویند)، قاب مثل قاب ساعت، vt : روکش فلزی کردن

بررسی کلمه Plate

اسم ( noun )
(1) تعریف: a flat, round dish from which food is served or eaten, or the food on such a dish.

(2) تعریف: objects made of gold, silver or other metals.

(3) تعریف: a thin sheet of metal.
مشابه: lamina, leaf, sheet

(4) تعریف: an illustration or engraving in a book, often full-page and in color.

(5) تعریف: a flat piece of metal or other material that is engraved and used to make printed impressions, or the impression or picture made from this.

(6) تعریف: a support for artificial teeth; denture.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: plates, plating, plated
مشتقات: platelike (adj.)
(1) تعریف: to cover (metal) with a thin layer of gold, silver, platinum, or the like, usu. by chemical methods.

(2) تعریف: to place or arrange food on a plate before serving.

- The chef demonstrated how to plate the salmon dish.
[ترجمه ترگمان] آشپز نحوه بشقاب ماهی سالمون را نشان داد
[ترجمه گوگل] سرآشپز نشان داد چگونگی پختن غذای سالمون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Plate در جمله های نمونه

1. a plate full of fruits
یک بشقاب پر از میوه

2. gold plate
روکش طلا

3. paper plate
بشقاب مقوایی

4. steel plate
صفحه‌ی فولاد(ی)

5. the plate has a red stripe along the edge
یک خط قرمز در امتداد لبه‌ی بشقاب وجود دارد.

6. the plate was in shatters on the floor
بشقاب روی کف اتاق تکه‌تکه افتاده بود.

7. a china plate
بشقاب چینی

8. a fish plate
یک وعده خوراک ماهی

9. a white plate with a red band around the edge
بشقاب سفید با لبه‌ی قرمز

10. on a plate
(عامیانه) با کوشش کم،دو دستی (تقدیم شده)

11. on one's plate
(عامیانه) کار (در دست انجام)

12. a car's license plate
نمره‌ی اتومبیل

13. all the church plate was stolen
تمام ظروف فلزی کلیسا را دزدیدند.

14. he finished his plate and asked for seconds
بشقاب خود را تمام کرد و درخواست خوراک دوباره کرد.
...

مترادف Plate

روکش (اسم)
slip , facing , coat , coating , plate , blanket , veneer , capote , casing
لوحه (اسم)
plate , tablet , slab , bred , signboard , plaque
لوح (اسم)
plate , tablet , bred , table
قاب (اسم)
case , frame , plate , pan , patina , patine
صفحه (اسم)
plane , sheet , leaf , plate , tablet , page , disk , disc , folio , lamella
بشقاب (اسم)
dish , vessel , plate , saucer
نعل اسب (اسم)
plate , shoe , horseshoe
پلاک (اسم)
tag , plate , plaque , license plate
صفحه فلزی (اسم)
plate
بقدر یک بشقاب (اسم)
plate , plateful
ورقه یا صفحه (اسم)
plate
روکش فلزی کردن (فعل)
plate
اندودن (فعل)
coat , bedaub , besmear , plate , daub , emboss , parget
متورق کردن (فعل)
plate , laminate
ابکاری فلزی کردن (فعل)
plate , galvanize
روکش کردن (فعل)
face , coat , plate , recap , encase , encrust , retread , revest

معنی عبارات مرتبط با Plate به فارسی

سبد قاشق و چنگال
(گردآوری تمبر پست) یک صفحه تمبر (که شماره ی ترتیب آن یا plate number در حاشیه ی آن چاپ شده است)
شیشه ی جام، شیشه ی قدی، شیشه سنگ، شیشه تحته ای
متصدی تعمیر خط اهن
نشان عیار، انگ، طرف و دولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
نمونه اول صفحات و مطلب چاپ شده
جایی که بشقاب هامی گذارند خشک شود
تاقچه بلند (که روی آن بشقاب و اشیای تزیینی می گذارند)، رف
(زمین شناسی - این نظریه: سطح زمین از چندین صفحه ی عظیم تشکیل شده که مرتبا در حرکت اند و موجب زلزله و به وجود آمدن کوه ها و غیره هستند) زمین ساز شناسی
کسی که زره ارباب خود را حمل می کرد، زره بر، جنگ افزاردار، صفحه یا پوشش زرهی، جوشن، جوشن an armor plated car اتومبیل مجهز به پوشش زرهی
برچسب کتاب
زره سینه، سینه بند اسب
علوم مهندسى : ابکارى کادمیومى کردن
...

معنی Plate در دیکشنری تخصصی

[سینما] تصویر پسزمینه [در جلوه های ویژه ]
[عمران و معماری] ورق - صفحه - ورقه - لوحه - برگه
[برق و الکترونیک] جوشن ، صفحه - جوشن 1. یکی از سطوح رسانا در خازن 2. یکی از الکترودهای باتری انباره ای 3. آند [P] .
[مهندسی گاز] ورقه ، صفحه فلزی ، آبکاری کردن
[ریاضیات] تنکه، رویه ی هموار، صفحه، ورقه، روکش کردن، متورق کردن، لوح، آبکاری، اندودن، صفحه
[زمین شناسی] صفحه هم ارز - بخشی از دیواره سلولی دینوفلاژله که تصور می شود موقعیتی هم ارز با نمونه ای که توسط یک صفحه دیواره اشغال می شود را در بر می گیرد.
[زمین شناسی] ورقه ، صفحه - زمین از چندین صفحه اصلی و تعداد بیشتری صفحه فرعی تشکیل شده است. صفحات تکتونیکی بطور ثابت در حال حرکت هستند. - - زمین شناسی:الف) قطعه نازک مسطح سنگ نظیر یک ورقه یا ماسه سنگ متورق. - ب) قطعه نازک سخت و پیچشی لیتوسفر زمین که ممکن است تصور شود که به صورت افقی حرکت نموده و در طول مناطق فعال لرزه ای به ورقه های دیگر متصل شده(دنیس، آتواتر،1974). - ج) یک بلور برفی به شکل یک صفحه شش ضلعی مسطح. - - دیرینه شناسی:الف) هر صفحه آهکی مجزا، مسطح یا صفحه ای در اسکلت یک خارپوست ، مرکب از بلورهای جداگانه کربنات کلسیم . این واژه گاهی تنها برای صفحات خارجی" اما تمامی اجسام آهکی تشکیل شده که به عنوان چارچوب محافظ بخش های نرم یا صفحات مرکب به کار می روند" استفاده می شود. - ب) ساخت مرکب از پلاتفرم های داخلی و خارجی و متصل شده به بخشی از محور یک کونودونت صفحه ای. این واژه به صورت ناصحیح برای اشاره به یک پلاتفرم به کار می رود. - ج) لامینایی که بخشی از بدن یک جانور را تشکیل می دهد، نظیر کفه یک نرم تن یا سخت پوست یا اسکلت داخلی مسطح یک اکتوکورالین بسیار ضخیم تحت عنوان scale(فلس). - د) ساخت مسطح، آهکی و عموماً رومبوهدرا ل ، تشکیل دهنده دورترین بخش یک receptaculitid merome. -
...

معنی کلمه Plate به انگلیسی

plate
• flat dish for serving food; portion; dishes; covering, coating; board; name plate, small board inscribed with a name
• cover with a thin layer of metal, coat with metal
• a plate is a round or oval flat dish used to hold food.
• you can use plate to refer to a plate and its contents, or to the contents only.
• a plate is also a flat piece of metal, especially on machinery or a building.
• plate consists of dishes, bowls, and cups made of silver or gold.
• a plate in a book is a picture or photograph which takes up a whole page.
• a dental plate is a piece of shaped plastic with a set of false teeth attached to it.
• if you have a lot on your plate, you have a lot of work to do or a lot of things to deal with; an informal expression.
• see also license plate, number plate.
plate glass
• plate glass is thick glass made in large, flat pieces, used to make large windows and doors.
plate of fish
• plate containing fish served at a restaurant
plate shears
• scissors which are capable of cutting tin
plate tectonics
• geological theory that is widely accepted today, theory that the earth's crust is composed of many separate plates which are moving on top of the molten material inside the earth
armor plate
• heavy metal plating (used on warships, tanks, etc.)
boiler plate
• thick tin used to make water heaters and ship parts; template, document used for basic structure (in a newspaper or magazine); parts of text that are stored in memory of a word processor for repeated use (in computers)
book plate
• a book plate is a piece of decorated paper which is stuck in the fron ...

Plate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

r.hahsemi
ورق
rezvan
بشقاب ؛ ِغذا
صدرا
صفحه(مثلا صفحه های پوسته ی زمین)
ebi
کفه
Motahareh Amin pour
بشقاب
امیرحسین
صفحه مثلا:صفحه ی فلزی.
Asal
پلوپز
Raana
پلاک ماشین
h.gh7
(in baseball )مسابقه
i
خر وحشی
erfan r
بشقاب
star
بشقاب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی plate

کلمه : plate
املای فارسی : پلیت
اشتباه تایپی : حمشفث
عکس plate : در گوگل

آیا معنی Plate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )