برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

Planted


کاشته، نشانده، غرس شده، کارگذاشته، نصب شده، درخت دار، مشجر

واژه Planted در جمله های نمونه

1. planted land
زمین کشت شده

2. . . . . you planted the seeds of love in me!
. . . . تخم محبت به دلم کاشتی‌!

3. he planted flowers in the flower bed
او در باغچه گل کاشت.

4. he planted former soldiers in border regions
او سربازان پیشین را در نواحی سر حدی ساکن کرد.

5. i planted a fist in his mouth
یک مشت خواباندم توی دهانش.

6. others planted and we ate; we plant so that others may eat
دیگران کاشتند ماخوردیم و ما می‌کاریم تا دیگران بخورند.

7. they planted two agents in our london embassy
آنها دو جاسوس در سفارت ما در لندن مستقر کرده بودند.

8. we planted trees to improve the landscape
برای بهتر کردن منظره درختکاری کردیم.

9. he angrily planted himself in front of the door and did not let anyone get out
او با غضب خود را جلوی در قرار داد و نگذاشت کسی خارج شود.

10. flowers had been planted in the interval between the houses
در فاصله‌ی میان خانه‌ها گل کاشته بودند.

11. to stake newly planted trees
درختان تازه کاشته را با تیرچه واداشتن

12. watering the newly pla ...

معنی کلمه Planted به انگلیسی

planted
• inserted without the knowledge of others; sown, placed in the earth
planted a tree in his memory
• planted a tree so as to commemorate his death, planted a tree so that his name might live on forever
planted bugs
• place listening devices so as to eavesdrop

Planted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدیه
کاشتن چیزی.

مثل کاشتن نهال یا گل
Prima
کاشتن گل یا نهال به زمان گذشته
Kiana
کاشتن گل و گیاه در خاک
کیانا زند
کاشتن گیاه و گل در خاک
Planted
I don't know

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی planted

کلمه : planted
املای فارسی : پلنتد
اشتباه تایپی : حمشدفثی
عکس planted : در گوگل

آیا معنی Planted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )